[[{"content_id":424303,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"جواب ابلهان خاموشی ست","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . روستاییه خر سوار آنجا رسید .از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود رو به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند .\r\n\r\nشیخ گفت : خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند .\r\n\r\nروستایی آن سخن نشنید با شیخ به نان خوردن مشغول گشت . ناگاه اسب لگدی زد .\r\nروستایی گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد .\r\nشیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود . روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد .\r\nقاضی از حال سوال کرد . شیخ هم چنان خاموش بود .\r\nقاضی به روستایی گفت : این مرد لال است .........؟\r\nروستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد پیش از اینکه با من سخن گفته ......\r\nقاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟\r\nاو جواب داد که : گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند....... قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت\r\nشیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت：&quot;جواب ابلهان خاموشی ست&quot;\r\nامثال و حکم-علی اکبر دهخدا","content_html":"<p><br \/>\nنقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . روستاییه خر سوار آنجا رسید .از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود رو به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند .<\/p>\n\n<p>شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند .<\/p>\n\n<p>روستایی آن سخن نشنید با شیخ به نان خوردن مشغول گشت . ناگاه اسب لگدی زد .<br \/>\nروستایی گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد .<br \/>\nشیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود . روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد .<br \/>\nقاضی از حال سوال کرد . شیخ هم چنان خاموش بود .<br \/>\nقاضی به روستایی گفت : این مرد لال است .........؟<br \/>\nروستایی گفت : این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد پیش از اینکه با من سخن گفته ......<br \/>\nقاضی پرسید : با تو سخن گفت .......؟<br \/>\nاو جواب داد که : گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند....... قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت<br \/>\nشیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت：\"جواب ابلهان خاموشی ست\"<br \/>\nامثال و حکم-علی اکبر دهخدا<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2015-11-15 17:18:16","content_date_event":"2015-11-15 17:18:16","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2015-11-15 17:19:39","content_date_register":"2015-11-15 17:19:12","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":15356,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]