[[{"content_id":424711,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"...... حکایتی آموزنده........","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\nدرعصر سلیمان نبى ؛ پرنده اى براى نوشیدن آب به سمت برکه اى پرواز کرد... اما چند کودک را بر سر برکه دید...\r\n&nbsp;آنقدر انتظار کشید تا کودکان از برکه متفرق شدند.\r\n&nbsp;همینکه قصد فرود بسوى برکه را کرد، اینبار مردى را با محاسن بلند و آراسته دید که براى نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود...\r\n&nbsp;پرنده با خود اندیشید که این مردى باوقار و نیکوست و از سوى او آزارى به من متصور نیست..\r\n&nbsp;پس نزدیک شد ، ولی آن مرد سنگى بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده معیوب و نابینا شد..\r\n&nbsp;شکایت نزد سلیمان برد.... پیامبر آن مرد را احضار کرد و پس از محاکمه وی را به قصاص محکوم نمود ودستور به کور کردن چشم او داد...\r\n&nbsp;آن پرنده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت :\r\nچشم این مرد هیچ آزارى به من نرساند..\r\nبلکه ریش او بود که مرا فریب داد!!!!&nbsp;\r\n&nbsp; و گمان بردم که ازسوى او ایمنم ....\r\n&nbsp;پس به عدالت نزدیکتراست اگر محاسنش را بتراشید ؛ تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند&quot;\r\n\r\n&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&laquo; علامه دهخدا &raquo;","content_html":"<p> <\/p>\n\n<p>درعصر سلیمان نبى ؛ پرنده اى براى نوشیدن آب به سمت برکه اى پرواز کرد... اما چند کودک را بر سر برکه دید...<br \/>\n آنقدر انتظار کشید تا کودکان از برکه متفرق شدند.<br \/>\n همینکه قصد فرود بسوى برکه را کرد، اینبار مردى را با محاسن بلند و آراسته دید که براى نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود...<br \/>\n پرنده با خود اندیشید که این مردى باوقار و نیکوست و از سوى او آزارى به من متصور نیست..<br \/>\n پس نزدیک شد ، ولی آن مرد سنگى بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده معیوب و نابینا شد..<br \/>\n شکایت نزد سلیمان برد.... پیامبر آن مرد را احضار کرد و پس از محاکمه وی را به قصاص محکوم نمود ودستور به کور کردن چشم او داد...<br \/>\n آن پرنده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت :<br \/>\nچشم این مرد هیچ آزارى به من نرساند..<br \/>\nبلکه ریش او بود که مرا فریب داد!!!! <br \/>\n  و گمان بردم که ازسوى او ایمنم ....<br \/>\n پس به عدالت نزدیکتراست اگر محاسنش را بتراشید ؛ تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند\"<\/p>\n\n<p>                           « علامه دهخدا »<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2015-11-21 09:31:04","content_date_event":"2015-11-21 09:31:04","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2015-11-21 10:04:01","content_date_register":"2015-11-21 10:04:01","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]