[[{"content_id":426655,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"این روزها شهدای زیادی رو پیدا میکنن و میارن ایران...","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"سرکلاس استاد از دانشجویان پرسید:\r\n\r\n&nbsp;این روزها شهدای زیادی رو پیدا میکنن و میارن ایران...\r\nبه نظرنتون کارخوبیه؟؟\r\nکیا موافقن؟؟؟ کیامخالف؟؟؟؟\r\nاکثر دانشجویان مخالف بودن!!!\r\nبعضی ها میگفتن: کارناپسندیه....نباید بیارن...\r\nبعضی ها میگفتن: ولمون نمیکنن ...گیر دادن به چهار تا استخوووون... ملت دیوونن!!&quot;\r\nبعضی ها میگفتن: آدم یاد بدبختیاش میفته!!!\r\nتا اینکه استاد درس رو شروع کرد ولی خبری از برگه های امتحان جلسه ی قبل نبود...\r\nهمه ی سراغ برگه ها رو می گرفتند.....ولی استاد جواب نمیداد...\r\nیکی از دانشجویان با عصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکارکردی؟؟؟ شما مسئول برگه های مابودی؟؟؟\r\nاستاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شما هستم...\r\nاستاد گفت: من برگه هاتون رو گم کردم و نمیدونم کجا گذاشتم؟\r\nهمه ی دانشجویان شاکی شدن.\r\nاستاد گفت: چرا برگه هاتون رو میخواین؟\r\nگفتند: چون واسشون زحمت کشیدیم، درس خوندیم، هزینه دادیم، زمان صرف کردیم... .\r\nهر چی که دانشجویان میگفتند استاد روی تخته مینوشت... .\r\nاستاد گفت: برگه های شما رو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه؟\r\nیکی از دانشجویان رفت و بعداز چند دقیقه با برگه ها برگشت ...\r\nاستاد برگه ها رو گرفت و تیکه تیکه کرد.\r\nصدای دانشجویان بلند شد.\r\nاستاد گفت: الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین! چون تیکه تیکه شدن!\r\nدانشجویان گفتن: استاد برگه ها رو میچسبونیم.\r\nبرگه ها رو به دانشجویان داد و گفت:شما از یک برگه کاغذ نتونستید بگذرید و چقدر تلاش کردید تا پیداشون کردید،\r\nپس چطور توقع دارید مادری که بچه اش رو با دستای خودش بزرگ کرد و فرستاد جنگ؛ الان منتظره همین چهارتا استخونش نباشه!!؟؟\r\nبچه اش رو میخواد، حتی اگه خاکستر شده باشه.\r\n\r\nچند دقیقه همه جا سکوت حاکم شد!\r\nو همه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن!!\r\nتنها کسی که موافق بود ....\r\nفرزند شهیدی بود که سالها منتظر باباش بود.\r\n\r\nاللهم صلی علی محمد و آل محمد .\r\nاللهم عجل اولیک الفرج .","content_html":"<p>سرکلاس استاد از دانشجویان پرسید:<\/p>\n\n<p> این روزها شهدای زیادی رو پیدا میکنن و میارن ایران...<br \/>\nبه نظرنتون کارخوبیه؟؟<br \/>\nکیا موافقن؟؟؟ کیامخالف؟؟؟؟<br \/>\nاکثر دانشجویان مخالف بودن!!!<br \/>\nبعضی ها میگفتن: کارناپسندیه....نباید بیارن...<br \/>\nبعضی ها میگفتن: ولمون نمیکنن ...گیر دادن به چهار تا استخوووون... ملت دیوونن!!\"<br \/>\nبعضی ها میگفتن: آدم یاد بدبختیاش میفته!!!<br \/>\nتا اینکه استاد درس رو شروع کرد ولی خبری از برگه های امتحان جلسه ی قبل نبود...<br \/>\nهمه ی سراغ برگه ها رو می گرفتند.....ولی استاد جواب نمیداد...<br \/>\nیکی از دانشجویان با عصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکارکردی؟؟؟ شما مسئول برگه های مابودی؟؟؟<br \/>\nاستاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شما هستم...<br \/>\nاستاد گفت: من برگه هاتون رو گم کردم و نمیدونم کجا گذاشتم؟<br \/>\nهمه ی دانشجویان شاکی شدن.<br \/>\nاستاد گفت: چرا برگه هاتون رو میخواین؟<br \/>\nگفتند: چون واسشون زحمت کشیدیم، درس خوندیم، هزینه دادیم، زمان صرف کردیم... .<br \/>\nهر چی که دانشجویان میگفتند استاد روی تخته مینوشت... .<br \/>\nاستاد گفت: برگه های شما رو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه؟<br \/>\nیکی از دانشجویان رفت و بعداز چند دقیقه با برگه ها برگشت ...<br \/>\nاستاد برگه ها رو گرفت و تیکه تیکه کرد.<br \/>\nصدای دانشجویان بلند شد.<br \/>\nاستاد گفت: الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین! چون تیکه تیکه شدن!<br \/>\nدانشجویان گفتن: استاد برگه ها رو میچسبونیم.<br \/>\nبرگه ها رو به دانشجویان داد و گفت:شما از یک برگه کاغذ نتونستید بگذرید و چقدر تلاش کردید تا پیداشون کردید،<br \/>\nپس چطور توقع دارید مادری که بچه اش رو با دستای خودش بزرگ کرد و فرستاد جنگ؛ الان منتظره همین چهارتا استخونش نباشه!!؟؟<br \/>\nبچه اش رو میخواد، حتی اگه خاکستر شده باشه.<\/p>\n\n<p>چند دقیقه همه جا سکوت حاکم شد!<br \/>\nو همه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن!!<br \/>\nتنها کسی که موافق بود ....<br \/>\nفرزند شهیدی بود که سالها منتظر باباش بود.<\/p>\n\n<p>اللهم صلی علی محمد و آل محمد .<br \/>\nاللهم عجل اولیک الفرج .<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2015-12-16 08:45:50","content_date_event":"2015-12-16 08:45:50","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2015-12-16 08:49:22","content_date_register":"2015-12-16 08:49:22","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]