[[{"content_id":428690,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"داستانی پند آموز:","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\n\r\nمردی به پیامبر خدا ، حضرت سلیمان ، مراجعه کرد و گفت ای پیامبر میخواهم ، به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی .&nbsp;\r\nسلیمان گفت : توان تحمل آن را نداری .&nbsp;\r\nاما مرد اصرار کرد&nbsp;\r\nسلیمان پرسید ، کدام زبان؟ جواب داد زبان گربه ها، چرا که در محله ما فراوان یافت می شوند. سلیمان در گوش او دمید و عملا زبان گربه ها را آموخت&nbsp;\r\nروزی دید دو گربه باهم سخن میگفتند. یکی گفت غذایی نداری که دارم از گرسنگی میمیرم . دومی گفت ،نه ، اما در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد، آنگاه آن را میخوریم.&nbsp;\r\nمرد شنید و گفت ؛ به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید، آنرا خواهم فروخت، و فردا صبح زود آنرا فروخت&nbsp;\r\nگربه امد و از دیگری پرسید آیا خروس مرد؟ گفت نه، صاحبش فروختش، اما، گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد.&nbsp;\r\nصاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت. گربه گرسنه آمد و پرسید ایا گوسفند مرد ؟&nbsp;\r\nگفت : نه! صاحبش آن را فروخت. اما صاحب خانه خواهد مرد، و غذایی برای تسلی دهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم!&nbsp;\r\nمرد شنید و به شدت برآشفت\r\nنزد پیامبر رفت و گفت گربه ها میگویند امروز خواهم مرد! خواهش میکنم کاری بکن !&nbsp;\r\nپیامبر پاسخ داد:&nbsp;:point_left:&nbsp;خداوند خروس را فدای تو کرد اما آنرا فروختی، سپس گوسفند را فدای تو کرد آن را هم فروختی ، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن!&nbsp;:point_up::point_up::point_up::point_up::point_up::point_up::point_up:\r\nحکمت این داستان :\r\nخداوند الطاف مخفی دارد، ما انسانها آن را درک نمی کنیم.\r\nاو بلا را از ما دور میکند ، و ما با نادانی خود آن را باز پس میخوانیم !!!!!\r\nپس بر ماست که امورمان را به او بسپاریم .\r\nتوکلت علی الله والله یحب المتوکلین","content_html":"<p> \n<\/p><div class=\"im_message_body\" style=\"margin-left:57px;font-family:Tahoma, sans-serif, Arial, Helvetica;font-size:13px;line-height:18px;background-color:rgb(255,255,255);\">\n<div class=\"im_message_text ng-scope ng-isolate-scope\" style=\"line-height:19.5px;\"><br \/>\nمردی به پیامبر خدا ، حضرت سلیمان ، مراجعه کرد و گفت ای پیامبر میخواهم ، به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی . <br \/>\nسلیمان گفت : توان تحمل آن را نداری . <br \/>\nاما مرد اصرار کرد <br \/>\nسلیمان پرسید ، کدام زبان؟ جواب داد زبان گربه ها، چرا که در محله ما فراوان یافت می شوند. سلیمان در گوش او دمید و عملا زبان گربه ها را آموخت <br \/>\nروزی دید دو گربه باهم سخن میگفتند. یکی گفت غذایی نداری که دارم از گرسنگی میمیرم . دومی گفت ،نه ، اما در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد، آنگاه آن را میخوریم. <br \/>\nمرد شنید و گفت ؛ به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید، آنرا خواهم فروخت، و فردا صبح زود آنرا فروخت <br \/>\nگربه امد و از دیگری پرسید آیا خروس مرد؟ گفت نه، صاحبش فروختش، اما، گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد. <br \/>\nصاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت. گربه گرسنه آمد و پرسید ایا گوسفند مرد ؟ <br \/>\nگفت : نه! صاحبش آن را فروخت. اما صاحب خانه خواهد مرد، و غذایی برای تسلی دهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم! <br \/>\nمرد شنید و به شدت برآشفت<br \/>\nنزد پیامبر رفت و گفت گربه ها میگویند امروز خواهم مرد! خواهش میکنم کاری بکن ! <br \/>\nپیامبر پاسخ داد: :point_left: خداوند خروس را فدای تو کرد اما آنرا فروختی، سپس گوسفند را فدای تو کرد آن را هم فروختی ، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن! :point_up::point_up::point_up::point_up::point_up::point_up::point_up:<br \/>\nحکمت این داستان :<br \/>\nخداوند الطاف مخفی دارد، ما انسانها آن را درک نمی کنیم.<br \/>\nاو بلا را از ما دور میکند ، و ما با نادانی خود آن را باز پس میخوانیم !!!!!<br \/>\nپس بر ماست که امورمان را به او بسپاریم .<br \/>\nتوکلت علی الله والله یحب المتوکلین<\/div>\n<\/div>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-01-09 18:57:35","content_date_event":"2016-01-09 18:57:35","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-01-09 18:58:48","content_date_register":"2016-01-09 18:58:48","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]