[[{"content_id":435078,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"شهـــید گمـــنام، فرزنـــد روح الله...","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"یکی از فرماندهان لشگر 25 کربلا نقل می کند که:\r\nدر عملیات فتح المبین، به دلیل وسعت زیاد عملیات و پیش روی لحظه به لحظه رزمندگان در عمق موانع نیروهای عراقی، احتمال می رفت که عده ای در دام عراقی ها گیر بیفتند،یکی از این موارد ، نوجوانی بسیجی بود که با صدای آرام اینگونه از پشت بیسیـــم تعریف می کرد:","content_summary_fill":1,"content_body":"یکی از فرماندهان لشگر 25 کربلا نقل می کند که:\r\nدر عملیات فتح المبین، به دلیل وسعت زیاد عملیات و پیش روی لحظه به لحظه رزمندگان در عمق موانع نیروهای عراقی، احتمال می رفت که عده ای در دام عراقی ها گیر بیفتند،یکی از این موارد ، نوجوانی بسیجی بود که با صدای آرام اینگونه از پشت بیسیـــم تعریف می کرد:\r\n- عراقی ها دارند به بعضی از بچه ها تیر خلاص می زنند و دارن به من نزدیک میشن!\r\n-حالا چیکار می کنی؟!\r\n-&nbsp;یه نارنجک دارم، حاجی سلام ما را به امام برسان، امام را تنها نگذارید.\r\n- (با صدای بغض آلود ، جوابش را دادیم) چیکار می خوای بکنی.\r\n-&nbsp;حاجی شرمنده، دیگه نمتونم صحبت کنم ، خیلی نزدیک شدن، سلامتان را به دوستان شهیدتان می رسانم.\r\nمکالمه قطع شد...\r\nروز بعد بچه ها به همان منطقه که گِزارش داده بود رفتند ، به چند تا پیکر رسیدند که تیر خلاص خورده بودندو در کنارشان جسد متلاشی شده ای بود که جنازه چند عراقی هم کنارش افتاده بود،معلوم بود با نارنجک خود و عراقی ها را متلاشی کرده بود.\r\nهیچ چیزی برای شناسائی او پیدا نکردیم، روی کفنش نوشتیم:\r\nشهید گمنام، فرزند روح الله...\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<div class=\"CenterPost\" style=\"width:540px;text-align:right;color:rgb(51,51,51);font-size:8pt;\">\n<div class=\"CenterPost2\" style=\"padding:10px 15px;\"><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">یکی از فرماندهان لشگر 25 کربلا نقل می کند که:<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">در عملیات فتح المبین، به دلیل وسعت زیاد عملیات و پیش روی لحظه به لحظه رزمندگان در عمق موانع نیروهای عراقی، احتمال می رفت که عده ای در دام عراقی ها گیر بیفتند،یکی از این موارد ، نوجوانی بسیجی بود که با صدای آرام اینگونه از پشت بیسیـــم تعریف می کرد:<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">- عراقی ها دارند به بعضی از بچه ها تیر خلاص می زنند و دارن به من نزدیک میشن!<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">-حالا چیکار می کنی؟!<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">- <\/span><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\"><strong><a href=\"http:\/\/sayberi174.persianblog.ir\/\" rel=\"nofollow\" style=\"text-decoration:none;color:rgb(34,55,161);\" target=\"_blank\">یه نارنجک دارم، حاجی سلام ما را به امام برسان، امام را تنها نگذارید<\/a><\/strong><\/span><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">.<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">- (با صدای بغض آلود ، جوابش را دادیم) چیکار می خوای بکنی.<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">- <\/span><strong><a href=\"http:\/\/sayberi174.persianblog.ir\/\" rel=\"nofollow\" style=\"text-decoration:none;color:rgb(34,55,161);\" target=\"_blank\">حاجی شرمنده، دیگه نمتونم صحبت کنم ، خیلی نزدیک شدن، سلامتان را به دوستان شهیدتان می رسانم<\/a>.<\/strong><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">مکالمه قطع شد...<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">روز بعد بچه ها به همان منطقه که گِزارش داده بود رفتند ، به چند تا پیکر رسیدند که تیر خلاص خورده بودندو در کنارشان جسد متلاشی شده ای بود که جنازه چند عراقی هم کنارش افتاده بود،معلوم بود با نارنجک خود و عراقی ها را متلاشی کرده بود.<\/span><br \/><span style=\"background-color:rgb(39,175,231);font-family:tahoma;font-size:10.6667px;\">هیچ چیزی برای شناسائی او پیدا نکردیم، روی کفنش نوشتیم:<\/span>\n<p><strong>شهید گمنام، فرزند روح الله...<\/strong><\/p>\n\n<div> <\/div>\n<\/div>\n<\/div>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-04-17 11:46:58","content_date_event":"2016-04-17 11:46:58","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-04-17 11:47:58","content_date_register":"2016-04-17 11:47:32","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":15356,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]