[[{"content_id":440510,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"داستان کوتاه و پند آموز ” کلاس درس ابوریحان بیرونی “","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که\r\n\r\nخونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد &hellip;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشاگردان با خشم به او می نگریستند\r\n\r\nو در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است .\r\n\r\nآن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت &hellip;\r\n\r\nفردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده\r\n\r\nتا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند\r\n\r\nو او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nکه دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود &hellip;\r\n\r\nیکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود\r\n\r\nدر میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید:\r\n\r\nچگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید\r\n\r\nو امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!\r\n\r\nابوریحان گفت:\r\n\r\nیک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ،\r\n\r\nاما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد&hellip;\r\n\r\nشاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد &hellip;\r\n\r\nابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود\r\n\r\nو همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد ، روانش شاد &hellip;","content_html":"<p>روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که<\/p>\n\n<p>خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد …<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>شاگردان با خشم به او می نگریستند<\/p>\n\n<p>و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است .<\/p>\n\n<p>آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت …<\/p>\n\n<p>فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده<\/p>\n\n<p>تا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند<\/p>\n\n<p>و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد.<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p>که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود …<\/p>\n\n<p>یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود<\/p>\n\n<p>در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید:<\/p>\n\n<p>چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید<\/p>\n\n<p>و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!<\/p>\n\n<p>ابوریحان گفت:<\/p>\n\n<p>یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ،<\/p>\n\n<p>اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد…<\/p>\n\n<p>شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد …<\/p>\n\n<p>ابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود<\/p>\n\n<p>و همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد ، روانش شاد …<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-07-11 11:47:05","content_date_event":"2016-07-11 11:47:05","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-07-11 11:48:08","content_date_register":"2016-07-11 11:48:08","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/184\/attach\/201607\/46310_3953890600_121_150.webp","300":".\/cache\/184\/attach\/201607\/46310_3953890600_161_200.webp","400":".\/cache\/184\/attach\/201607\/46310_3953890600_161_200.webp","600":".\/cache\/184\/attach\/201607\/46310_3953890600_161_200.webp","900":".\/cache\/184\/attach\/201607\/46310_3953890600_161_200.webp","1200":".\/cache\/184\/attach\/201607\/46310_3953890600_161_200.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":3953890600,"files":{"original":{"url":".\/file\/184\/attach\/201607\/46310_3953890600.jpg","width":161,"height":200,"size":0}}}]}]]