[[{"content_id":443211,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"زنده شدن یک مرجع تقلید پس از مرگ \/عالمی که استاد امام و موسس حوزه علمیه قم بود","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"به گزارش فرهنگ نیوز ،آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم و یکی از اساتید امام خمینی (ره) بود که در ادامه مطلب به قسمت هایی از زندگی پر فیض ایشان اشاراتی می نماییم.\r\n\r\nماجرای تولد\r\n\r\nدر کتاب سِر دلبران ، آقا شیخ عبدالکریم حائری (موسس حوزه ی علیمه قم) در مورد حالات پدرشان نوشته اند : پدر من ملاجعفر و کشاورز بود. او فرزنددار نمی شد . بعد از مدتها به ایشان می گویند که مشکل از همسر شماست . ایشان با خانم بیوه ای که دو تا بچه سید داشت ازدواج موقت کرد تا بچه دار بشود و بعد از خانم جدا بشود . ایشان وقتی به خانه ی این خانم می رفتند این دو تا بچه سید بودند و آنها مجبور بودند که این دو تا بچه را بیرون کنند و آنها اذیت می شدند . ملاجعفر خیلی ناراحت شد که چرا بخاطر میل نفسانی خودش این بچه سیدها را اذیت می کند . او به خدا می گوید که من بچه نمی خواهم و تسلیم تو می شوم . ایشان به این خانم محبت می کنند و بعد از ایشان جدا می شوند . بعد از مدتی خانم اول ایشان باردار می شوند &nbsp;و حاج عبدالکریم حائری متولد شد. ایشان بچه ی بسیار شلوغ بودند و گاهی همسر ملا جعفر به ملاجعفر می گفته: بچه ای که به زور از خدا می گیری بهتر از این نمی شود. بعد ایشان تحت تکفل عمو و مادرشان به قم و نجف می روند و آیت الله می شوند . فرزندی که در تحت امر خدا بدنیا آمد موسس حوزه ی علمیه قم شد .&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nپایه گذار مبارزه با اسرائیل\r\n\r\nدر این یادداشت به تشریح نوع برخورد حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم با مساله صهیونیسم پرداخته و سعی شده است پاسخی روشن ارائه شود. نکته قابل توجه این است که حیات موسس حوزه علمیه قم در زمانی بوده است که زمزمه شکل گیری یک تشکل یهودی در دنیا علنی نشده بود و حتی بسیاری از سیاسیون و متفکران جهان عرب نیز از این موضوع بی اطلاع بودند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nتعویق زمان مرگ آیت&zwnj;الله حائری با عنایت امام حسین(ع)\r\n\r\nمرحوم شریف رازی نقل می&zwnj;کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.\r\n\r\nاین ارادت به گونه&zwnj;ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن&zwnj;گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می&zwnj;کرد.\r\n\r\nدهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می&zwnj;مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می&zwnj;کرد.\r\n\r\nاز شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: &laquo;من هر چه دارم از آن گرامی است&raquo; و آن&zwnj;گاه یکی از کرامت&zwnj;های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد:\r\n\r\nهنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: &laquo;شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت&raquo;، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف &laquo;سید جواد کلیدار&raquo; در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.\r\n\r\nهنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می&zwnj;لرزیدم و آن&zwnj;گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله&zwnj;ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله&zwnj;ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.\r\n\r\nکم کم علائم و نشانه&zwnj;های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: &laquo;پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد&raquo;.\r\n\r\nمن که مرگ را در برابر دیدگانم می&zwnj;دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: &laquo;سرورم! من از مرگ نمی&zwnj;هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن&zwnj;گاه بروم&raquo;.\r\n\r\nشگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: &laquo;سیدالشهدا(ع) می&zwnj;فرماید: &laquo;شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده&zwnj;ایم و تقاضا کرده&zwnj;ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید&raquo; و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن&zwnj;گاه هر سه با هم صعود کردند.\r\n\r\nدرست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده&zwnj;اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته&zwnj;اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: &laquo;گریه نکنید حرکت دارد&raquo; و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.\r\n\r\nاشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآثار علمی، اجتماعی و عمرانی حاج شیخ\r\n\r\nآیت الله حائری&nbsp;دارای تألیفات مهمّی در زمینه فقه و اصول فقه است که نشانگر عمق شخصیت علمی ایشان است. کتابهایی همچون:&nbsp;کتاب صلاة،&nbsp;دُررُ الفوائد،&nbsp;تقریرات فشارکی و ....\r\n\r\nعلاوه بر آثار علمی و قلمی، آثار اجتماعی و عمرانی زیادی هم دارد. ایشان به آبادگری علاقه ویژه ای داشته و کارهای عمرانی بسیاری در شهر مقدس قم به انجام رسانده اند که از جمله آنها این موارد بسیار مشهور می باشد:\r\n\r\n1- تأسیس اوّلین بیمارستان در قم\r\n\r\n2- تأسیس بیمارستان سهامی قم\r\n\r\n3- تأسیس بیمارستان فاطمی قم\r\n\r\n4- تعمیر و بازسازی مدرسه دارالشّفاء\r\n\r\n5- تعمیر مدرسه فیضیه\r\n\r\n6- تأسیس کتابخانه مدرسه فیضیّه\r\n\r\n7- ایجاد قبرستان و غسّال خانه برای شهرمقدس قم\r\n\r\n8- ایجاد دارالإطعام در قم\r\n\r\n9- بنای سیل بند و سد رودخانه قم\r\n\r\n10- احداث واحدهای مسکونی برای سیل زدگان شهر مقدس قم\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nfarhangnews.ir","content_html":"<p><a href=\"http:\/\/www.farhangnews.ir\/\" target=\"_blank\" rel=\"nofollow\"><strong>به گزارش فرهنگ نیوز ،<\/strong><\/a>آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم و یکی از اساتید امام خمینی (ره) بود که در ادامه مطلب به قسمت هایی از زندگی پر فیض ایشان اشاراتی می نماییم<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>ماجرای تولد<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در کتاب سِر دلبران ، آقا شیخ عبدالکریم حائری (موسس حوزه ی علیمه قم) در مورد حالات پدرشان نوشته اند : پدر من ملاجعفر و کشاورز بود. او فرزنددار نمی شد . بعد از مدتها به ایشان می گویند که مشکل از همسر شماست . ایشان با خانم بیوه ای که دو تا بچه سید داشت ازدواج موقت کرد تا بچه دار بشود و بعد از خانم جدا بشود . ایشان وقتی به خانه ی این خانم می رفتند این دو تا بچه سید بودند و آنها مجبور بودند که این دو تا بچه را بیرون کنند و آنها اذیت می شدند . ملاجعفر خیلی ناراحت شد که چرا بخاطر میل نفسانی خودش این بچه سیدها را اذیت می کند<span dir=\"ltr\"> . <\/span>او به خدا می گوید که من بچه نمی خواهم و تسلیم تو می شوم . ایشان به این خانم محبت می کنند و بعد از ایشان جدا می شوند . بعد از مدتی خانم اول ایشان باردار می شوند  و حاج عبدالکریم حائری متولد شد. ایشان بچه ی بسیار شلوغ بودند و گاهی همسر ملا جعفر به ملاجعفر می گفته: بچه ای که به زور از خدا می گیری بهتر از این نمی شود<span dir=\"ltr\">. <\/span>بعد ایشان تحت تکفل عمو و مادرشان به قم و نجف می روند و آیت الله می شوند . فرزندی که در تحت امر خدا بدنیا آمد موسس حوزه ی علمیه قم شد<span dir=\"ltr\"> . <\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>پایه گذار مبارزه با اسرائیل<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">در این یادداشت به تشریح نوع برخورد حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم با مساله صهیونیسم پرداخته و سعی شده است پاسخی روشن ارائه شود. نکته قابل توجه این است که حیات موسس حوزه علمیه قم در زمانی بوده است که زمزمه شکل گیری یک تشکل یهودی در دنیا علنی نشده بود و حتی بسیاری از سیاسیون و متفکران جهان عرب نیز از این موضوع بی اطلاع بودند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>تعویق زمان مرگ آیت‌الله حائری با عنایت امام حسین(ع<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">)<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">این ارادت به گونه‌ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می‌کرد<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آن‌گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم<span dir=\"ltr\">! <\/span>کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می‌لرزیدم و آن‌گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم<span dir=\"ltr\">. <\/span>از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">کم کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند<span dir=\"ltr\">: «<\/span>پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد<span dir=\"ltr\">».<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم<span dir=\"ltr\">: <strong>«<\/strong><\/span><strong>سرورم<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">! <\/span><\/strong><strong>من از مرگ نمی‌هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن‌گاه بروم<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">».<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">: «<\/span><\/strong><strong>سیدالشهدا(ع) می‌فرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن‌گاه هر سه با هم صعود کردند<\/strong><strong><span dir=\"ltr\">.<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود<span dir=\"ltr\">.<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><strong>آثار علمی، اجتماعی و عمرانی حاج شیخ<\/strong><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">آیت الله حائری دارای تألیفات مهمّی در زمینه فقه و اصول فقه است که نشانگر عمق شخصیت علمی ایشان است. کتابهایی همچون: کتاب صلاة، دُررُ الفوائد، تقریرات فشارکی و<span dir=\"ltr\"> ....<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">علاوه بر آثار علمی و قلمی، آثار اجتماعی و عمرانی زیادی هم دارد. ایشان به آبادگری علاقه ویژه ای داشته و کارهای عمرانی بسیاری در شهر مقدس قم به انجام رسانده اند که از جمله آنها این موارد بسیار مشهور می باشد<span dir=\"ltr\">:<\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">1- <\/span>تأسیس اوّلین بیمارستان در قم<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">2- <\/span>تأسیس بیمارستان سهامی قم<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">3- <\/span>تأسیس بیمارستان فاطمی قم<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">4- <\/span>تعمیر و بازسازی مدرسه دارالشّفاء<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">5- <\/span>تعمیر مدرسه فیضیه<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">6- <\/span>تأسیس کتابخانه مدرسه فیضیّه<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">7- <\/span>ایجاد قبرستان و غسّال خانه برای شهرمقدس قم<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">8- <\/span>ایجاد دارالإطعام در قم<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">9- <\/span>بنای سیل بند و سد رودخانه قم<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span dir=\"ltr\">10- <\/span>احداث واحدهای مسکونی برای سیل زدگان شهر مقدس قم<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p>farhangnews.ir<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-09-05 09:05:53","content_date_event":"2016-09-05 09:05:53","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-09-05 09:35:40","content_date_register":"2016-09-05 09:35:40","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]