[[{"content_id":445790,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"داستانهایی از زندگى امام حسین علیه السلام","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"کمک به اندازه معرفت فقیر &nbsp;\r\n\r\nروزى امام حسین علیه السلام در گوشه اى از مسجد پیامبر صلى اللّه علیه و آله نشسته بود. مردى عرب نزد او آمد و گفت : یابن رسول اللّه من باید یک دیه کامل بپردازم و توان اداى آن را ندارم . نزد خودم مى روم و از کریمترین مردم درخواست مى کنم و کسى را کریمترین مردم درخواست مى کنم و کسى را کمتر از اهلبیت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله نمى شناسم .\r\nامام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر عرب من سه سوال مى کنم اگر یکى از آنها راجواب دادى یک سوم بدهى تو را مى پردازم و اگر دو مساله را پاسخ دادى دوثلث آن را ادا مى کنم و اگر هر سه سوال را جواب دادى تمام بدهى تو را مى پردازم .\r\nمردعرب گفت : یابن رسول اللّه آیا شما از من (که عربى جاهل و بى سواد هستم ) سوال مى کند؟ شما که اهل علم و شرف و بزرگى هستید؟\r\nامام حسین علیه السلام فرمود: بله شنیدم که جدم رسول اللّه خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: (المعروف بقدر المعروفة ) (به اندازه معرفت احسان شود.)\r\nمرد عرب گفت : هر چه مى خواهید سوال کنید اگر دانستم جواب مى دهى و اگر ندانستم از شما مى آموزم . (و لاقوة الاباللّه )\r\nامام علیه السلام پرسید: (اى الاعمال افضل ) (کدام اعمال بهترند؟)\r\nجواب دادن (الایمان باللّه ) (ایمان به خدا)\r\nحضرت پرسید: (فما النتجاة من المهلکة ) (راه نجات از مهلکه کدام است ؟)\r\nپسخ داد: (الثقة باللّه ) (اعتماد و توکل بر خداوند.)\r\nامام علیه السلام سوال کرد: (فمایزین الرجل ) (چه چیزى به مرد زینت مى بخشد؟)\r\nمرد عرب جواب داد: (علم معه حلم ) (توکل توام با بردبارى )\r\nحضزت فرمود: اگر علم وحلم نداشت چه چیزى او را زینت مى دهد؟مرد عرب : (فقر معه مروة ) (مال همراه بامروت )\r\nامام علیه السلام : اگر از فقر و صبر هم بر خوردار نبود چه ؟\r\nمرد عرب : ( صاعقة تنزل من السماء و تحرفه فانه اهل لذلک )( صاعقه اى از آسمان پائین آید واو را آتش زند که مستحق چنین عذابى است )\r\n\r\nامام علیه السلام خندید و کیسه اى را که در آن هزار دینار زر سرخ بود به او داد و انگشترى را که دویست درهم ارزش داشت به او بخشید و فرمود: طلاها را به طلبکارانت بپرداز و پول انگشتر را صرف مخارج زندگى نما.\r\nمرد عرب آنها را برداشت و گفت :( اللّه اعلم حیث یجعل رسالته ) یعنى : یعنى خداوند بهتر مى داند که رسالتش را رد مجا قرار دهد. (2)\r\n\r\nبخشش &nbsp;\r\n\r\n(انس ) گوید: نزد امام حسین علیه السلام بود که کنیزى براو وارد شد و یک دسته گل به او تقدیم کرد.\r\nامام علیه السلام به او فرمود: تو را بخاطر خدا آزاد کردم .\r\nانس گوید: من گفتم : او یک دسته گل که بهائى ندارد براى تو آورد آنگاه او را آزاد مى کنى ؟\r\nامام علیه السلام فرمود: خداوند این گونه ما را ادب کرده و رد قرآن فرموده است :\r\nو اذا خییتم بتحیة فحیوا باحسن منها اوردوها\r\nیعنى : هر گاه مورد تحیتى قرار گرفتید بهتراز آن تحیت کنید یا همان گونه پاسخ گوئید.\r\nو بهتر از این تتحیتى که او به من داشت آزادى او مى باشد. (3)\r\n\r\nدعوت فقرا به صرف غذا &nbsp;\r\n\r\nروزى امام حسین علیه السلام از کنار مساکین عبور مى کرد که دید پلاسى پهن کرده و تکه نانى بر گذارده اند و مشغول خوردن هستند. حضرت به آنها سلام کرد و ایشان هم جواب سلام او را دادند. آنگاه وى را دعوت کردند تا باآنها غذا بخورد. امام علیه السلام هم کنار آنها نشست فرمود: اگر غذاى شماصدقه نبود باشماهم غذا مى شدم .سپس فرمود: به منزل من بیاید. فقرا هم به متزل آن حضرت رفتند و امام علیه السلام به آنها غذا و لباس داد و دستور داد مبلغى پول هم به آنها داده شد. (4)\r\n\r\nبزرگوارى امام حسین علیه السلام &nbsp;\r\n\r\nشخصس به نام (عصام بن مصطلق ) گوید: روزى به مدینه وارد شدم و حسین بن على علیه السلام را با قیافه اى جذاب مشاهده کردم و به شگفت آمدم آنگاه هر چه از حسادت نسبت به پدرش در دل داشتم آشکار کردم . گفتم : تو فرزند ابوتراب هستى ؟ جواب داد: آرى ، من هم او و پدرش را مورد برگوئى بسیار قرار دادم .\r\nآنگاه با عطوفت و مهربانى به من نگاه کرد و این آیات را تلاوت کرد:\r\nو امر به نیکى کن واز انسانهاى جاهل درگذر، و اگر وسوسه اى از شیطان در تو ایجاد شد به خدا پناه آور که او بسیار شنوا و آگاه است . وقتى طایفه اى از شیطانها پرهیزکاران را وسوسه کنند خدا را به یاد آورند و همان لحظه آگاه و بینا شوند، شیطانها برادرشان (افراد فاسق و هواپرست ) را به گمراهى مى کشانند.\r\nسپس به من گفت : آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت کن . اگر از ما یارى بخواهى تو را یارى خواهیم کرد و اگر کمک بخواهى کمک مى کنیم و اگر طلب هدایت نمائى تو را هدایت خواهیم کرد.\r\nمردبا این بر خورد نیکوى حضرت از گفته ها و رفتار خود پشیمان شدم در این هنگام حضرت فرمود:\r\nلاتثریب علیکم الیوم یغفراللّه لکم و هوارحم الراحمین .\r\n(یوسف به برادران شرمنده خود گفت ) امروز هیچ ملامتى بر شما نیست (و من عفو کردم ) خداوند شمارا مى بخشد او مهربانترین مهربانان است .\r\nسپس فرمود: آیا اهل شام هستى ؟\r\nگفتم : بله\r\nفرمود: این خود طبیعى است که معاویه در میان مردم شام شایع کرده است . درود خدا بر ما و تو باد. نیازمندیهاى خود را بگو که مرا بهتر از آنچه گمان برده اى خواهى یافت ، انشاءاللّه تعالى .\r\nعصام گوید: با این بر خورد بزرگوارانه او زمین با همه پهناورى که داشت برایم تنگ شد و دوست داشتم که مرا در خود فرو برد آنگاه خود را از وى دور کردم و از آن پس کسى محبوبتر از او پدرش نزد من نبود. (5)\r\n\r\nصلح طلبى &nbsp;\r\n\r\nدر بین امام حسین علیه السلام و برادرش محمد حنفیه نزاعى پیش آمد. محمد حنفیه نامه اى به او نوشت و در آن نامه آورد: اى برادر! پدر من و تو على علیه السلام است ، بنابراین نه تو از این جهت بر من فضیلت دارى و نه من بر تو فضیلتى دارم . اما مادر تو فاطمه علیه السلام دختر رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله است و اگر سراسر زمین پر ازطلااز آن مادر من باشد هرگز بامادرى تو برابرى نمى کند. پس هنگامى که نامه مرا خواندى نزد من آى تا مرا راضى گردانى که تو به فضل و برترى شایسته ترى . والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته .\r\nامام حسین علیه السلام پس از خواندن نامه او به پیشنهاد برادرش محمد جامعه عمل پوشانید و به نزد او رفت و ازآن پس هیچگاه بین آنها کدورتى پیش نیامد. (6)\r\n\r\nبرخورد با ظالم &nbsp;\r\n\r\nعصر حکومت معاویه بود و ولیدبن عقبه از سوى او فرماندار مدینه بود. روزى امام حسین علیه السلام و ولید بر سر مزرعه اى باهم نزاع کردند. امام علیه السلام دستار از سر ولید برداشت و به گردنش پیچید.\r\nمروان فاسق که شاهد ماجرا بود گفت : من تابه حال ندیده بودم که مردى این گونه بر امیر خود جرات داشته باشد که حسین بر تو جسارت کرد. ولید که از نیت تحریک آمیز مروان آگاه بود گفت : به خدا سوگند این حرف را بخاطر دفاع از من نمى گوئى بلکه بخاطر حسادت بر حلم من مى گوئى که نسبت به حسین دارم . آنگاه گفت : مزرعه از آن حسین است .\r\nامام علیه السلام به ولید فرمود: مزرعه از آن تو باشد و برخاست و رفت . (7)\r\n\r\nعفو بخشش &nbsp;\r\n\r\nیکى از غلامان امام حسین علیه السلام مرتکب لافى شد و امام علیه السلام دستور داد او را تازیانه زنند.\r\nغلام گفت : اى مولاى من قرآن مى فرماید: (الکاظمین الغیظ) (مومنین غضب خود را فرو مى نشانند)\r\nحضرت فرمود: رهایش کنید.\r\nغلام ادامه داد: ( والعافین عن الناس ) (خطاى مردم رامى بخشند.)\r\nحضرت فرمود: تو را بخشیدم .\r\nغلام ادامه داد: ( واللّه یحب المحسنین ) (خداوند نیکوکاران را دوست دارد.)\r\nامام علیه السلام فرمود: تو را آزاد کردم و براى تو دو برابر آنچه مى دادم مقرر کردم . (8)\r\n\r\nسلام مقدم است &nbsp;\r\n\r\nمردى به امام حسین علیه السلام رسید و قبل از هرچیز گفت : حالت چطور است ، خداوند سلامتى دهد.\r\nامام علیه السلام فرمود: سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است . خداوند به تو سلامتى دهد. آنگاه فرمود: به کسى اجازه سخن دهد تااول سلام کند.\r\n\r\nترک درخواست از دیگران\r\n\r\nمردى نزد امام حسین علیه السلام آمد و درخواستى کرد. حضرت در پاسخ او فرمود: درخواست کردن کار خوبى نیست مگر براى پرداخت غرامت سنگین ، یابینوائى خاک نشین ، یا تعهد مالى سنگین .\r\nآن مردگفت : من هم جز بخاطر یکى از این موارد نیامدم .\r\nآنگاه حضرت دستور داد صد دینار به او دادند.\r\n\r\nنیکى به بدان\r\n\r\nشخصى در محضر امام حسین علیه السلام گفت : نیکى کردن به نااهل ضایع مى شود.\r\nامام علیه السلام فرمود چنین نیست ، احسان همانند باران تندى است و به نیک و بد مى رسد.\r\n\r\nرد غیبت&nbsp;\r\n\r\nشخصى نزد امام حسین علیه السلام دیگرى را مورد غیبت قرار داد.حضرت فرمود: دست از غیبت برادر که نان خورش سگها جهنم اسست .(9)\r\n\r\nبرخورد با دشمنان &nbsp;\r\n\r\nروزى مروان بن حکم به امام حسین علیه السلام گفت : اگر شما مادرى چون فاطمه نداشتید که به آن افتخار کنید چه چیزى داشتید که به آن افتخار کنید؟\r\nامام علیه السلام برخاست و بادستهاى قوى خود گلوى مروان رافشار داد و دشتارش را بر گردنش پیچید تااینکه بیهودش شد آنگاه او را رها کرد. و رو به عده اى از قریش کرد و فرمود: آیا در روى زمین کسى به غیر از من و برادرم محبوبتر نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بود؟ آیا غیر از من و برادرم پسران دختر پیامبرى وجود دارد؟\r\nآنها گفتند: خیر، تنها شما پسران دختر پیامبر هستید که بهترین افراد نزد رسول خدا بودید.\r\nآنگاه امام علیه السلام فرمود: من هم کسانى را ملعون و پسر ملعون غیر از مروان و پدرش دشمن رسول اللّه بر روى زمین نمى دانم . سپس به مروان فرمود: بین مغرب و مشرق کسانى از تو و پدرت دشمن تر نسبت به خدا و رسول او و اهل بیتش نمى باشد. (10)\r\n\r\nاداعاى دین دیگران &nbsp;\r\n\r\nروزى امام حسین علیه السلام به دیدار اسامة بن زید رفت . اسامه بیمار بود و از اندوهى که داشت ناله مى کرد.\r\nامام علیه السلام به او فرمود: غم تو براى چیست اى برادر من .\r\nاسامه : بخاطر بدهى که دارم و آن شصت هزار درهم است .\r\nامام علیه السلام فرمود: برعهده من که آن را ادا کنم .\r\nاسامه : مى ترسم بمیرم .\r\nامام علیه السلام فبل از اینکه بمیرى آن را ادا مى کنم و دین او را قبل از مرگش ادا کرد. (11)\r\n\r\nدستیگرى از فقرا &nbsp;\r\n\r\nوقتى امام حسین علیه السلام به شهادت رسید پنبه هاى را بر پشت او مشاهده کردند از امام سجاد علیه السلام پرسیدند که اینها اثر چیست ؟\r\nحضزت فرمود: از بین انبارهاى طعام و چیزهاى دیگر را بر پشت خود مى گذارند و به خانه بیوه زنان و کودکان یتیم و فقرا و مساکین مى برد این پینه ها در پشت او پدیدار شد. (12)\r\n\r\nرعایت شخصیت فقیر &nbsp;\r\n\r\nمردى از انصار به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از او در خواست کمک کرد.\r\nامام علیه السلام فرمود: اى برادر انصارى آبروى خود را از درخواست حضورى حفظ کن و حاجتت را در نامه اى بنویس من انشاء اللّه به آن عمل کرد به گونه اى که شاد گردى .\r\nآن مرد هم در نامه نوشت : اباعبداللّه ! فلان شخص پانصد دینار از من طلبکار است و بر گرفتن آن اصرار مى ورزد، به او بگو به من مهلتى بدهد.\r\nامام علیه السلام نامه راخواند به منزل رفت و کیسه اى آورد که هزار دینار در آن بود همه را به مرد فقیر داد و فرمود: با پانصد دینار آن وام خود را بپردازد و باپانصد دینار دیگر زندگى خود را اداره کن و جز از یکى از این سه کس درخواستن نکن : مرد دینداریاصاحب مروت و یا اصیل و خانواده دار، زیرا انسان دیندار بهنگام درخواست دیگران با کمک به آنها دیتش راحفظ مى کند و انسان با مروت بخاطر مروتى که دارد از کمک نکردن شرم دارد، و انسان اصیل مى داند که تو با درخواستى که کردى از آبروى خود مایه گذاردى و با آن برآوردن حاجتت آبروى تو را حفظ مى کند.(13)\r\n\r\n\r\nپانویس:\r\n1.&nbsp; تحت العقول .\r\n2.&nbsp; بحارالانوار، ج 68، ص 156.\r\n3.&nbsp; تحت العقول ، بخش مربوط به امام حسین علیه السلام .\r\n4.&nbsp; بحارالانوار، ج 44، ص 196و 197.\r\n5.&nbsp; بحارالانوار، ج 44، ص 191.\r\n6.. سوره اعراف ، آیه 199 تا 202.\r\n7.سفیتة البحار، ج 1، ص 421.\r\n8.&nbsp; بحارالانوار، ج 44، ص 191.\r\n9. تحت\r\nالعقول\r\n10. تحت العقول\r\n12. بحارالانوار، ج 44، ص 189 . 74 بحارالنوار، ج 44 (ص ) 189.\r\n13. تحت العقول","content_html":"<h1>کمک به اندازه معرفت فقیر  <\/h1>\n\n<p>روزى امام حسین علیه السلام در گوشه اى از مسجد پیامبر صلى اللّه علیه و آله نشسته بود. مردى عرب نزد او آمد و گفت : یابن رسول اللّه من باید یک دیه کامل بپردازم و توان اداى آن را ندارم . نزد خودم مى روم و از کریمترین مردم درخواست مى کنم و کسى را کریمترین مردم درخواست مى کنم و کسى را کمتر از اهلبیت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله نمى شناسم .<br \/>\nامام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر عرب من سه سوال مى کنم اگر یکى از آنها راجواب دادى یک سوم بدهى تو را مى پردازم و اگر دو مساله را پاسخ دادى دوثلث آن را ادا مى کنم و اگر هر سه سوال را جواب دادى تمام بدهى تو را مى پردازم .<br \/>\nمردعرب گفت : یابن رسول اللّه آیا شما از من (که عربى جاهل و بى سواد هستم ) سوال مى کند؟ شما که اهل علم و شرف و بزرگى هستید؟<br \/>\nامام حسین علیه السلام فرمود: بله شنیدم که جدم رسول اللّه خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: (المعروف بقدر المعروفة ) (به اندازه معرفت احسان شود.)<br \/>\nمرد عرب گفت : هر چه مى خواهید سوال کنید اگر دانستم جواب مى دهى و اگر ندانستم از شما مى آموزم . (و لاقوة الاباللّه )<br \/>\nامام علیه السلام پرسید: (اى الاعمال افضل ) (کدام اعمال بهترند؟)<br \/>\nجواب دادن (الایمان باللّه ) (ایمان به خدا)<br \/>\nحضرت پرسید: (فما النتجاة من المهلکة ) (راه نجات از مهلکه کدام است ؟)<br \/>\nپسخ داد: (الثقة باللّه ) (اعتماد و توکل بر خداوند.)<br \/>\nامام علیه السلام سوال کرد: (فمایزین الرجل ) (چه چیزى به مرد زینت مى بخشد؟)<br \/>\nمرد عرب جواب داد: (علم معه حلم ) (توکل توام با بردبارى )<br \/>\nحضزت فرمود: اگر علم وحلم نداشت چه چیزى او را زینت مى دهد؟مرد عرب : (فقر معه مروة ) (مال همراه بامروت )<br \/>\nامام علیه السلام : اگر از فقر و صبر هم بر خوردار نبود چه ؟<br \/>\nمرد عرب : ( صاعقة تنزل من السماء و تحرفه فانه اهل لذلک )( صاعقه اى از آسمان پائین آید واو را آتش زند که مستحق چنین عذابى است )<\/p>\n\n<p>امام علیه السلام خندید و کیسه اى را که در آن هزار دینار زر سرخ بود به او داد و انگشترى را که دویست درهم ارزش داشت به او بخشید و فرمود: طلاها را به طلبکارانت بپرداز و پول انگشتر را صرف مخارج زندگى نما.<br \/>\nمرد عرب آنها را برداشت و گفت :( اللّه اعلم حیث یجعل رسالته ) یعنى : یعنى خداوند بهتر مى داند که رسالتش را رد مجا قرار دهد. (2)<\/p>\n\n<h2>بخشش  <\/h2>\n\n<p>(انس ) گوید: نزد امام حسین علیه السلام بود که کنیزى براو وارد شد و یک دسته گل به او تقدیم کرد.<br \/>\nامام علیه السلام به او فرمود: تو را بخاطر خدا آزاد کردم .<br \/>\nانس گوید: من گفتم : او یک دسته گل که بهائى ندارد براى تو آورد آنگاه او را آزاد مى کنى ؟<br \/>\nامام علیه السلام فرمود: خداوند این گونه ما را ادب کرده و رد قرآن فرموده است :<br \/>\nو اذا خییتم بتحیة فحیوا باحسن منها اوردوها<br \/>\nیعنى : هر گاه مورد تحیتى قرار گرفتید بهتراز آن تحیت کنید یا همان گونه پاسخ گوئید.<br \/>\nو بهتر از این تتحیتى که او به من داشت آزادى او مى باشد. (3)<\/p>\n\n<h2>دعوت فقرا به صرف غذا  <\/h2>\n\n<p>روزى امام حسین علیه السلام از کنار مساکین عبور مى کرد که دید پلاسى پهن کرده و تکه نانى بر گذارده اند و مشغول خوردن هستند. حضرت به آنها سلام کرد و ایشان هم جواب سلام او را دادند. آنگاه وى را دعوت کردند تا باآنها غذا بخورد. امام علیه السلام هم کنار آنها نشست فرمود: اگر غذاى شماصدقه نبود باشماهم غذا مى شدم .سپس فرمود: به منزل من بیاید. فقرا هم به متزل آن حضرت رفتند و امام علیه السلام به آنها غذا و لباس داد و دستور داد مبلغى پول هم به آنها داده شد. (4)<\/p>\n\n<h2>بزرگوارى امام حسین علیه السلام  <\/h2>\n\n<p>شخصس به نام (عصام بن مصطلق ) گوید: روزى به مدینه وارد شدم و حسین بن على علیه السلام را با قیافه اى جذاب مشاهده کردم و به شگفت آمدم آنگاه هر چه از حسادت نسبت به پدرش در دل داشتم آشکار کردم . گفتم : تو فرزند ابوتراب هستى ؟ جواب داد: آرى ، من هم او و پدرش را مورد برگوئى بسیار قرار دادم .<br \/>\nآنگاه با عطوفت و مهربانى به من نگاه کرد و این آیات را تلاوت کرد:<br \/>\nو امر به نیکى کن واز انسانهاى جاهل درگذر، و اگر وسوسه اى از شیطان در تو ایجاد شد به خدا پناه آور که او بسیار شنوا و آگاه است . وقتى طایفه اى از شیطانها پرهیزکاران را وسوسه کنند خدا را به یاد آورند و همان لحظه آگاه و بینا شوند، شیطانها برادرشان (افراد فاسق و هواپرست ) را به گمراهى مى کشانند.<br \/>\nسپس به من گفت : آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت کن . اگر از ما یارى بخواهى تو را یارى خواهیم کرد و اگر کمک بخواهى کمک مى کنیم و اگر طلب هدایت نمائى تو را هدایت خواهیم کرد.<br \/>\nمردبا این بر خورد نیکوى حضرت از گفته ها و رفتار خود پشیمان شدم در این هنگام حضرت فرمود:<br \/>\nلاتثریب علیکم الیوم یغفراللّه لکم و هوارحم الراحمین .<br \/>\n(یوسف به برادران شرمنده خود گفت ) امروز هیچ ملامتى بر شما نیست (و من عفو کردم ) خداوند شمارا مى بخشد او مهربانترین مهربانان است .<br \/>\nسپس فرمود: آیا اهل شام هستى ؟<br \/>\nگفتم : بله<br \/>\nفرمود: این خود طبیعى است که معاویه در میان مردم شام شایع کرده است . درود خدا بر ما و تو باد. نیازمندیهاى خود را بگو که مرا بهتر از آنچه گمان برده اى خواهى یافت ، انشاءاللّه تعالى .<br \/>\nعصام گوید: با این بر خورد بزرگوارانه او زمین با همه پهناورى که داشت برایم تنگ شد و دوست داشتم که مرا در خود فرو برد آنگاه خود را از وى دور کردم و از آن پس کسى محبوبتر از او پدرش نزد من نبود. (5)<\/p>\n\n<h2>صلح طلبى  <\/h2>\n\n<p>در بین امام حسین علیه السلام و برادرش محمد حنفیه نزاعى پیش آمد. محمد حنفیه نامه اى به او نوشت و در آن نامه آورد: اى برادر! پدر من و تو على علیه السلام است ، بنابراین نه تو از این جهت بر من فضیلت دارى و نه من بر تو فضیلتى دارم . اما مادر تو فاطمه علیه السلام دختر رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله است و اگر سراسر زمین پر ازطلااز آن مادر من باشد هرگز بامادرى تو برابرى نمى کند. پس هنگامى که نامه مرا خواندى نزد من آى تا مرا راضى گردانى که تو به فضل و برترى شایسته ترى . والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته .<br \/>\nامام حسین علیه السلام پس از خواندن نامه او به پیشنهاد برادرش محمد جامعه عمل پوشانید و به نزد او رفت و ازآن پس هیچگاه بین آنها کدورتى پیش نیامد. (6)<\/p>\n\n<h2>برخورد با ظالم  <\/h2>\n\n<p>عصر حکومت معاویه بود و ولیدبن عقبه از سوى او فرماندار مدینه بود. روزى امام حسین علیه السلام و ولید بر سر مزرعه اى باهم نزاع کردند. امام علیه السلام دستار از سر ولید برداشت و به گردنش پیچید.<br \/>\nمروان فاسق که شاهد ماجرا بود گفت : من تابه حال ندیده بودم که مردى این گونه بر امیر خود جرات داشته باشد که حسین بر تو جسارت کرد. ولید که از نیت تحریک آمیز مروان آگاه بود گفت : به خدا سوگند این حرف را بخاطر دفاع از من نمى گوئى بلکه بخاطر حسادت بر حلم من مى گوئى که نسبت به حسین دارم . آنگاه گفت : مزرعه از آن حسین است .<br \/>\nامام علیه السلام به ولید فرمود: مزرعه از آن تو باشد و برخاست و رفت . (7)<\/p>\n\n<h2>عفو بخشش  <\/h2>\n\n<p>یکى از غلامان امام حسین علیه السلام مرتکب لافى شد و امام علیه السلام دستور داد او را تازیانه زنند.<br \/>\nغلام گفت : اى مولاى من قرآن مى فرماید: (الکاظمین الغیظ) (مومنین غضب خود را فرو مى نشانند)<br \/>\nحضرت فرمود: رهایش کنید.<br \/>\nغلام ادامه داد: ( والعافین عن الناس ) (خطاى مردم رامى بخشند.)<br \/>\nحضرت فرمود: تو را بخشیدم .<br \/>\nغلام ادامه داد: ( واللّه یحب المحسنین ) (خداوند نیکوکاران را دوست دارد.)<br \/>\nامام علیه السلام فرمود: تو را آزاد کردم و براى تو دو برابر آنچه مى دادم مقرر کردم . (8)<\/p>\n\n<h2>سلام مقدم است  <\/h2>\n\n<p>مردى به امام حسین علیه السلام رسید و قبل از هرچیز گفت : حالت چطور است ، خداوند سلامتى دهد.<br \/>\nامام علیه السلام فرمود: سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است . خداوند به تو سلامتى دهد. آنگاه فرمود: به کسى اجازه سخن دهد تااول سلام کند.<\/p>\n\n<h2>ترک درخواست از دیگران<\/h2>\n\n<p>مردى نزد امام حسین علیه السلام آمد و درخواستى کرد. حضرت در پاسخ او فرمود: درخواست کردن کار خوبى نیست مگر براى پرداخت غرامت سنگین ، یابینوائى خاک نشین ، یا تعهد مالى سنگین .<br \/>\nآن مردگفت : من هم جز بخاطر یکى از این موارد نیامدم .<br \/>\nآنگاه حضرت دستور داد صد دینار به او دادند.<\/p>\n\n<h2>نیکى به بدان<\/h2>\n\n<p>شخصى در محضر امام حسین علیه السلام گفت : نیکى کردن به نااهل ضایع مى شود.<br \/>\nامام علیه السلام فرمود چنین نیست ، احسان همانند باران تندى است و به نیک و بد مى رسد.<\/p>\n\n<h2>رد غیبت <\/h2>\n\n<p>شخصى نزد امام حسین علیه السلام دیگرى را مورد غیبت قرار داد.حضرت فرمود: دست از غیبت برادر که نان خورش سگها جهنم اسست .(9)<\/p>\n\n<h2>برخورد با دشمنان  <\/h2>\n\n<p>روزى مروان بن حکم به امام حسین علیه السلام گفت : اگر شما مادرى چون فاطمه نداشتید که به آن افتخار کنید چه چیزى داشتید که به آن افتخار کنید؟<br \/>\nامام علیه السلام برخاست و بادستهاى قوى خود گلوى مروان رافشار داد و دشتارش را بر گردنش پیچید تااینکه بیهودش شد آنگاه او را رها کرد. و رو به عده اى از قریش کرد و فرمود: آیا در روى زمین کسى به غیر از من و برادرم محبوبتر نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بود؟ آیا غیر از من و برادرم پسران دختر پیامبرى وجود دارد؟<br \/>\nآنها گفتند: خیر، تنها شما پسران دختر پیامبر هستید که بهترین افراد نزد رسول خدا بودید.<br \/>\nآنگاه امام علیه السلام فرمود: من هم کسانى را ملعون و پسر ملعون غیر از مروان و پدرش دشمن رسول اللّه بر روى زمین نمى دانم . سپس به مروان فرمود: بین مغرب و مشرق کسانى از تو و پدرت دشمن تر نسبت به خدا و رسول او و اهل بیتش نمى باشد. (10)<\/p>\n\n<h2>اداعاى دین دیگران  <\/h2>\n\n<p>روزى امام حسین علیه السلام به دیدار اسامة بن زید رفت . اسامه بیمار بود و از اندوهى که داشت ناله مى کرد.<br \/>\nامام علیه السلام به او فرمود: غم تو براى چیست اى برادر من .<br \/>\nاسامه : بخاطر بدهى که دارم و آن شصت هزار درهم است .<br \/>\nامام علیه السلام فرمود: برعهده من که آن را ادا کنم .<br \/>\nاسامه : مى ترسم بمیرم .<br \/>\nامام علیه السلام فبل از اینکه بمیرى آن را ادا مى کنم و دین او را قبل از مرگش ادا کرد. (11)<\/p>\n\n<h2>دستیگرى از فقرا  <\/h2>\n\n<p>وقتى امام حسین علیه السلام به شهادت رسید پنبه هاى را بر پشت او مشاهده کردند از امام سجاد علیه السلام پرسیدند که اینها اثر چیست ؟<br \/>\nحضزت فرمود: از بین انبارهاى طعام و چیزهاى دیگر را بر پشت خود مى گذارند و به خانه بیوه زنان و کودکان یتیم و فقرا و مساکین مى برد این پینه ها در پشت او پدیدار شد. (12)<\/p>\n\n<h2>رعایت شخصیت فقیر  <\/h2>\n\n<p>مردى از انصار به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از او در خواست کمک کرد.<br \/>\nامام علیه السلام فرمود: اى برادر انصارى آبروى خود را از درخواست حضورى حفظ کن و حاجتت را در نامه اى بنویس من انشاء اللّه به آن عمل کرد به گونه اى که شاد گردى .<br \/>\nآن مرد هم در نامه نوشت : اباعبداللّه ! فلان شخص پانصد دینار از من طلبکار است و بر گرفتن آن اصرار مى ورزد، به او بگو به من مهلتى بدهد.<br \/>\nامام علیه السلام نامه راخواند به منزل رفت و کیسه اى آورد که هزار دینار در آن بود همه را به مرد فقیر داد و فرمود: با پانصد دینار آن وام خود را بپردازد و باپانصد دینار دیگر زندگى خود را اداره کن و جز از یکى از این سه کس درخواستن نکن : مرد دینداریاصاحب مروت و یا اصیل و خانواده دار، زیرا انسان دیندار بهنگام درخواست دیگران با کمک به آنها دیتش راحفظ مى کند و انسان با مروت بخاطر مروتى که دارد از کمک نکردن شرم دارد، و انسان اصیل مى داند که تو با درخواستى که کردى از آبروى خود مایه گذاردى و با آن برآوردن حاجتت آبروى تو را حفظ مى کند.(13)<\/p>\n\n<p><br \/>\nپانویس:<br \/>\n1.  تحت العقول .<br \/>\n2.  بحارالانوار، ج 68، ص 156.<br \/>\n3.  تحت العقول ، بخش مربوط به امام حسین علیه السلام .<br \/>\n4.  بحارالانوار، ج 44، ص 196و 197.<br \/>\n5.  بحارالانوار، ج 44، ص 191.<br \/>\n6.. سوره اعراف ، آیه 199 تا 202.<br \/>\n7.سفیتة البحار، ج 1، ص 421.<br \/>\n8.  بحارالانوار، ج 44، ص 191.<br \/>\n9. تحت<br \/>\nالعقول<br \/>\n10. تحت العقول<br \/>\n12. بحارالانوار، ج 44، ص 189 . 74 بحارالنوار، ج 44 (ص ) 189.<br \/>\n13. تحت العقول<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-10-16 08:29:58","content_date_event":"2016-10-16 08:29:58","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-10-16 08:38:25","content_date_register":"2016-10-16 08:38:25","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]