[[{"content_id":445950,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"داستانی جالب از زندگانی امام حسین","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"روز عید بود و حسن و حسین در گوشه ای از اتاق ناراحت نشسته بودند. مادرشان فاطمه انها را دید و فرمود: عزیزانم چه شده که اینقدر ناراحتید؟ ان دو لب به سخن باز نکردند ولی بعد از اصرار مادر عرض کردند: مادر! امروز روز عید است و ما لباس نو نداریم. حضرت دست ان دو را گرفت و به خدمت رسول خدا امدند و حضرت فاطمه جریان را به پیامبر اکرم&nbsp;عرض نمود. پس حضرت رسول به داخل خانه رفتند و دو رکعت نماز خواندند و دست به دعا بر داشتند و فرمودند: خدایا ! دل شکسته خانواده ام را شاد گردان . همان دم جبرئیل&nbsp;با دو دست پیراهن سفید نزد رسول امد و حضرت ان ها را گرفت و به حسن و حسین داد و ان دو پوشیدند. به همدیگر نگریستند . انگار چیزی می خواستند بگویند اما شرم و حیا داشتند . پس مادرشان لب به سخن گشود و فرمو د: این لباس ها چقدر به شما ماید از انها خوشتان امد؟ ان دو عرض نمودند: اری ، اما... حضرت فرمود: اما چی ؟ عرض کردند: اما ما لباس رنگی می خواهیم . پس پیامبر در فکر فرو رفتند تا راه حلی بیابند که ناگهان جبرئیل عرض نمود: ای رسول خدا مژده باد تو را که رنگرز الهی ان لباسهارا به هر رنگی که مایل باشند در اورد . پس بگو یک افتابه و تشت حاضر&nbsp;کنند . امام حسن و حسین زود ان ها را حاضر کردند و اما پیراهن سفید را از حسن گرفت و در تشت کرد و جبرئیل اب می ریخت . پیامبر فرمود: حسن پسرم چه رنگی دو ست داری ؟ امام فرمود: سبز! و بعد از اوحسین و امام حسین عرض کرد: سرخ ! بعد پیراهن ها را گرفتند و رفتند. پیامبر و جبرئیل تنها ماندند و پیامبر دیدند جبرئیل می گرید. پیامبر فرمود: چه چیزی سبب گریه ی تو شده؟ جبرئیل عرض کرد: ای حبیب خدا همانا انتخاب رنگ لباسان نشان دهنده ی سر نوشت ان هاست. حسن با سم شهید می شود و حسین را شهید می کنند و سرش را می برند و بدن او از خون قرمز می شود. پس پیامبر با یاد اوری این جریان به شدت گریستند.\r\n[منبع : بحار ، ج:44 ص:245&nbsp;","content_html":"<h2><font size=\"3\">روز عید بود و حسن و حسین در گوشه ای از اتاق ناراحت نشسته بودند. مادرشان فاطمه انها را دید و فرمود: عزیزانم چه شده که اینقدر ناراحتید؟ ان دو لب به سخن باز نکردند ولی بعد از اصرار مادر عرض کردند: مادر! امروز روز عید است و ما لباس نو نداریم. حضرت دست ان دو را گرفت و به خدمت رسول خدا امدند و حضرت فاطمه جریان را به پیامبر اکرم عرض نمود. پس حضرت رسول به داخل خانه رفتند و دو رکعت نماز خواندند و دست به دعا بر داشتند و فرمودند: خدایا ! دل شکسته خانواده ام را شاد گردان . همان دم جبرئیل با دو دست پیراهن سفید نزد رسول امد و حضرت ان ها را گرفت و به حسن و حسین داد و ان دو پوشیدند. به همدیگر نگریستند . انگار چیزی می خواستند بگویند اما شرم و حیا داشتند . پس مادرشان لب به سخن گشود و فرمو د: این لباس ها چقدر به شما ماید از انها خوشتان امد؟ ان دو عرض نمودند: اری ، اما... حضرت فرمود: اما چی ؟ عرض کردند: اما ما لباس رنگی می خواهیم . پس پیامبر در فکر فرو رفتند تا راه حلی بیابند که ناگهان جبرئیل عرض نمود: ای رسول خدا مژده باد تو را که رنگرز الهی ان لباسهارا به هر رنگی که مایل باشند در اورد . پس بگو یک افتابه و تشت حاضر کنند . امام حسن و حسین زود ان ها را حاضر کردند و اما پیراهن سفید را از حسن گرفت و در تشت کرد و جبرئیل اب می ریخت . پیامبر فرمود: حسن پسرم چه رنگی دو ست داری ؟ امام فرمود: سبز! و بعد از اوحسین و امام حسین عرض کرد: سرخ ! بعد پیراهن ها را گرفتند و رفتند. پیامبر و جبرئیل تنها ماندند و پیامبر دیدند جبرئیل می گرید. پیامبر فرمود: چه چیزی سبب گریه ی تو شده؟ جبرئیل عرض کرد: ای حبیب خدا همانا انتخاب رنگ لباسان نشان دهنده ی سر نوشت ان هاست. حسن با سم شهید می شود و حسین را شهید می کنند و سرش را می برند و بدن او از خون قرمز می شود. پس پیامبر با یاد اوری این جریان به شدت گریستند.<\/font><br \/><font color=\"#ffa500\">[منبع : بحار ، ج:44 ص:245<\/font> <\/h2>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-10-18 09:16:48","content_date_event":"2016-10-18 09:16:48","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-10-18 09:21:35","content_date_register":"2016-10-18 09:21:35","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15356,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","300":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","400":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","600":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","900":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png","1200":"file\/184\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]