[[{"content_id":501518,"content_number":0,"portal_id":184,"lang_id":"fa","content_title":"فضایل امام رضا (ع)","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"بسم الله الرحمن الرحیم\r\n\r\nسالروز ولادت امام رضا (ع)\r\n\r\nسلام بر تو اى امام هشتم، اى فرزند پیامبر و على، اى پاره تن فاطمه اى جگر&nbsp;گوشه حضرت موسى بن جعفر، و اى امامى که هر لحظه دل&nbsp;هاى ما به شوق دیدار حرم مطهّرت مى&nbsp;تپد، سلام بر تو اى على بن موسى الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاک و معصومت.\r\nفرارسیدن یازدهم ذى&nbsp;القعده سالروز ولادت هشتمین امام معصوم، خورشید فروزان خراسان، مایه برکت و افتخار کشور ایران، محبوب دلهاى شیعیان، حضرت ابى&nbsp;الحسن على بن موسى الرضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شیعیان تبریک مى&nbsp;گوییم. و ذیلا خلاصه&nbsp;اى در شرح زندگانى آن حضرت مى&nbsp;آوریم.\r\n\r\nولادت:\r\n\r\nحضرت امام رضا علیه السلام شب جمعه یازدهم ذى&nbsp;القعده در سال 148 هجرى در مدینه طیّبه به دنیا آمد، پدر بزرگوار آن حضرت امام هفتم موسى بن جعفر علیه السلام بود و مادر آن حضرت خانمى بود به نام امّ البنین یا تکتم یا نجمه که هر سه اسم در تاریخ آمده است.\r\nاین بانوى بزرگوار زنى با فضیلت بود که خدا او را شایسته همسرى حضرت امام موسى بن جعفر علیه السلام و مادرى امام رضا علیه السلام قرار داده بود.\r\nمرحوم علاّمه مجلسى رحمه الله در جلد 49\/7 بحار الانوار نقل مى&nbsp;کند که نجمه مادر حضرت رضا علیه السلام کنیزى بود که حمیده مادر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام او را خرید، حمیده مى&nbsp;گوید: حضرت رسول الله (صلى الله علیه وآله) را در خواب دیدم که به من فرمود: اى حمیده، این نجمه براى فرزند تو موسى است، که به زودى بهترین اهل زمین از او به دنیا خواهد آمد، پس من نجمه را به موسى بن جعفر بخشیدم، وقتى که رضا به دنیا آمد نجمه را طاهره نام نهاد، و این خانم بزرگوار اسامى مختلفى داشت که از آنهاست: نجمه، سکن، سمان و تکتم.\r\nمرحوم مجلسى نقل مى&nbsp;کند که حضرت رضا علیه السلام در دوران شیرخوارگى کودکى درشت بود، و از این جهت زیاد شیر مى&nbsp;خورد، حضرت نجمه گفت: براى شیر دادن به این بچه مرضعه&nbsp;اى بگیرید تا به من کمک کند، از او پرسیدند: آیا شیر تو کم شده؟ گفت: نه لکن من ذکر و نماز و تسبیحى داشتم که از زمان تولّد این کودک کمتر مى&nbsp;توانم به آنها برسم.\r\nمرحوم مجلسى در مجلّد 49\/9 بحار الانوار نقل مى&nbsp;کند از خانمى که مى&nbsp;گوید: شنیدم از نجمه که مى&nbsp;فرمود: وقتى به فرزندم على باردار شدم سنگینى حمل را احساس نمى&nbsp;کردم، و وقتى در خواب بودم از داخل شکم خود صداى تسبیح و تهلیل و تمجید خداوند را مى&nbsp;شنیدم، و این باعث خوف و هراس من شده بود، وقتى که بیدار مى&nbsp;شدم صدایى نمى&nbsp;شنیدم، زمانى که رضا به دنیا آمد دست خود را بر زمین گذاشت و سر به اسمان بلند کرد، و لبهاى مبارک خود را حرکت مى&nbsp;داد، گویا حرف مى&nbsp;زد، در این هنگام پدر او موسى بن جعفر (علیه السلام) بر من وارد شد و فرمود: مبارک باد بر تو اى نجمه لطف و کرامت پروردگارت، و سپس فرزندم على را در پارچه&nbsp;اى سفید پوشاند و در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه گفت، پس از آن آب فرات خواست و کام او را با آب فرات باز کرد و بعد او را به من برگرداند و فرمود: او را بگیر که او بقّیة الله در زمین خدا است.\r\n\r\nاسامى و القاب\r\n\r\nنام آن حضرت &laquo;على&raquo; بود که این نام در میان دودمان رسول خدا محبوب&nbsp;ترین نام بود، و نشانه آن نامیدن حضرت امام حسین علیه السلام چند تن از فرزندان خویش را به این نام است.\r\nکنیه آن حضرت أبوالحسن، و أبوعلى بود.\r\nبعض القاب آن بزرگوار عبارت است از: سراج الله، نور الهدى، قرّة عین المؤمنین، رضا، رضىّ، فاضل، صابر، وفىّ، صدیق. که معانى این القاب عبارت است از: چراغ پروردگار، نور هدایت و راهنمایى، نور چشم مؤمنان، راضى به رضاى خداوند، بخشنده، بردبار، با وفا، دوست. و همچنین پیامبر خدا(ص) او را عالِم آل محمّد(ص) نامید.\r\n\r\nفضائل و مناقب امام رضا(علیه السلام)\r\n\r\nالف: محروم مجلسى از کتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام) نوشته مرحوم صدوق نقل مى&nbsp;کند که: حضرت رضا علیه السلام همیشه تابستان&nbsp;ها بر روى حصیر مى&nbsp;نشست، و زمستان بر روى پلاس &laquo;گلیم&raquo; و لباس تن آن حضرت لباس درشت و نا مرغوب بود، مگر زمانى که با مردم ملاقات داشت که در آن هنگام با لباس مرغوب نزد آنان مى&nbsp;آمد. (بحار الانوار 49 \/ 89)\r\nب: و هم ایشان نقل مى&nbsp;کند از شخصى به نام ابراهیم بن عبّاس که مى&nbsp;گوید: هرگز ندیدم از امام رضا علیه السلام چیزى را بپرسند که آن حضرت نداند، و عالم&nbsp;تر از او نسبت به زمان خودش ندیدم، و مأمون همواره آن حضرت را با سؤال&nbsp;هاى مختلف امتحان مى&nbsp;کرد و آن بزرگوار جواب مى&nbsp;فرمود، در عین اینکه جوابهاى آن حضرت برگرفته از قرآن بود، قرآن را در هر سه روز یک بار ختم مى&nbsp;کرد، و مى&nbsp;فرمود: اگر بخواهم کمتر از سه روز یک ختم قرآن بخوانم مى&nbsp;توانم. لکن به هیچ آیه&nbsp;اى مرور نمى&nbsp;کنم مگر آنکه در آن فکر مى&nbsp;کنم و اینکه چه وقت و درباره چه چیز نازل شده است. لذا قرآن را در سه روز ختم مى&nbsp;کنم. (بحار الانوار 49 \/ 90)\r\nو در همین کتاب از شخص فوق الذکر نقل فرموده که: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام کسى را با سخن خویش بیازارد و ندیدم هرگز سخن کسى را قطع کند، ومى&nbsp;گذاشت تا حرف او تمام شود، هرگز حاجت کسى را در صورتى که قدرت برآوردن آن را داشت رد نمى&nbsp;کرد، هرگز نزد کسى پاى خود را دراز نمى&nbsp;کرد، و تکیه هم نمى&nbsp;زد، و هرگز ندیدم سخن درشتى به خادمان خود بگوید، هرگز ندیدم که آب دهان بر زمین بیاندازد. و همین طور ندیدم که با صداى قهقهه بخندد بلکه تبسم مى&nbsp;کرد.\r\nزمانى که به اندرون خانه مى&nbsp;رفت و سفره مى&nbsp;انداختند تمام خدمتگزاران حتى دربان را بر آن مى&nbsp;نشانید. آن حضرت شبها را بیشتر بیدار بود و کمتر مى&nbsp;خوابید. بیشتر شبها را تا صبح بیدار بود، روزه بسیار مى&nbsp;گرفت، هرگز سه روز روزه در ماه از آن حضرت ترک نمى&nbsp;شد، آن حضرت در پنهانى نیکى و تصدق بر فقرا بسیار داشت، و بیشتر آن در شبهاى تاریک بود، بنابر این هر کس ادّعا کند که مانند او را در فضل دیده است او را راستگو مپندارید.\r\nج، و مرحوم کلینى در کافى 4 \/ 23 نقل مى&nbsp;کند که شخصى از اهل بلخ که در سفر حضرت رضا (علیه السلام) از مدینه به خراسان همراه آن بزرگوار بوده مى&nbsp;گوید: روزى در بین راه سفره غذا گستردند، آن بزرگوار تمام خادمان و غلامان از سفید و سیاه را بر سر سفره جمع کرد، من گفتم: فداى شما شوم، بهتر بود که براى اینان سفره&nbsp;اى جداگانه مى&nbsp;انداختند! آن حضرت فرمود: تند مرو، همانا خداى ما یکى است، مادر و پدر همه یکى است، و پاداش به اعمال است.\r\nد: و نیز مرحوم کلینى در کافى 6 \/ 283 نقل فرموده است از شخصى که: شبى فردى بر آن حضرت میهمان شد، آن بزرگوار و میهمان نشسته بودند و صحبت مى&nbsp;کردند، در این حال چراغ خراب شد، آن شخص خواست چراغ را اصلاح کند، آن بزرگوار نگذاشتند و خود اقدام به اصلاح چراغ فرمودند و گفتند: ما خانواده&nbsp;اى هستیم که مهمان را به کار نمى&nbsp;گیریم.\r\n\r\nولایت عهدى امام رضا (علیه السلام)\r\n\r\nپس از آنکه حضرت موسى بن جعفر علیه السلام به وسیله هارون الرشید لعنة الله علیه به شهادت رسید، حضرت امام رضا علیه السلام به امامت رسیدند، مقدارى از دوران امامت آن بزرگوار در خلافت هارون، و مقدارى در حدود چهارسال در خلافت امین، و مدّت بیست سال در زمان خلافت مأمون بود.\r\nدر زمان هارون و بلا فاصله پس از شهادت حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) بعض افراد به هارون توصیه مى&nbsp;کردند که حضرت را به شهادت برساند، مرحوم مجلسى نقل مى&nbsp;کند که شخصى از بنى العباس به نام عیسى بن جعفر به هارون گفت: سوگندى را که درباره آل ابى&nbsp;طالب یادکردى به یادآور که گفتى: اگر کسى بعد از موسى بن جعفر ادعاى امامت کند گردن او را مى&nbsp;زنم، و الآن على بن موسى ادعاى امامت دارد و مردم نیز همان اعتقادى که به پدر او داشتند به او هم دارند، هارون الرشید نگاهى غضب آلود به او کرد و گفت: واى بر تو آیا مى&nbsp;خواهى من همه آل ابى&nbsp;طالب را بکشم؟ راوى خبر که این قضیه را خود دیده بود مى&nbsp;گوید: به آن حضرت داستان را گفتم، آن حضرت فرمود: قسم به خداى که آنها چنین قدرتى ندارند و هیچ کارى نمى&nbsp;توانند بکنند.\r\nدوستتان آن حضرت هم از همان ابتدا بر جان آن بزرگوار مى&nbsp;ترسیدند، لکن آن حضرت مى&nbsp;فرمود: اینان نمى&nbsp;توانند کارى انجام دهند.\r\nتا آنکه در زمان خلافت مأمون قضیه ولایت عهدى پیش آمد، و علّت عمده آن ترس مأمون از نفوذ معنوى حضرت امام رضا علیه السلام در میان مردم بود، و شاید همانطور که از بعض تواریخ نیز مهشود است مأمون نسبت به مقام واقعى امام رضا علیه السلام واقف بود و از این جهت در ابتدا میل آن را نداشت که آسیبى به آن بزرگوار برساند، لکن بعد از آنکه دید حتّى با ولایت عهدى آن حضرت نیز گرایش مردم به آل&nbsp;پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) کم نشد، و همینطور نفرت آنان از خاندان بنى&nbsp;العباس بیشتر مى&nbsp;شد دیگر تحمّل نکرد و آن حضرت را به شهادت رسانید.\r\nبنابر این آن حضرت را از مدینه به خراسان آورد و آن بزرگوار نیز مى&nbsp;دانست که این سفرى است که برگشتى در آن نیست، لذا به اهل بیت خود امر فرمود که بر او نوحه کنند.\r\nراهى که مأمون براى حرکت آن حضرت انتخاب کرده بود راهى بود که امام رضا علیه السلام بر خورد کمترى با شیعیان و شهرهایى که عاشقان اهل بیت پیامبر در آنها سکونت دارند داشته باشد، امّا در عین حال آنچه از این سفر تاریخى باقى ماند جلوه&nbsp;هاى عشق مردم به خاندان پیامبر بود که از طرفى ارادت مردم را به حق و حقیقت آشکار مى&nbsp;کرد، و از طرف دیگر زنگ خطرى براى عباسیان و در رأس نان مأمون بود که براى مردم فریبى و مهار کردن حرکت&nbsp;هاى شیعى مى&nbsp;خواست با ولایتعهدى حضرت رضا (علیه السلام) علویان و در کلّ شیعیان را خلع سلاح کند.\r\nنمونه بارز این ارادت و عشق و علاقه در نیشابور تجلّى کرد که مورّخان نوشته&nbsp;اند عدّه بیشمارى براى نوشتن حدیث از آن حضرت خواستند که حدیثى بفرمایند، و آن بزرگوار حدیث سلسلة الذهب را که مضمون آن توحید یعنى دعوت تمامى انبیاء از آدم تا خاتم است فرمودند، و سپس آن را ختم به ولایت و امامت کردند. با لفظ &laquo;وأنا من شروطها&raquo; و ترجمه این حدیث شریف چنین است که حضرت رضا علیه از پدرش از پدرانش تا رسول خدا و رسول خدا از ملائکه مقرّب پروردگار و آنها از خداوند نقل مى&nbsp;کنند که خداوند فرمود: کلمه لا اله الله قلعه من است و هر کس وارد قلعه من شود از عذاب من در امان خواهد بود. که مراد از این حدیث اقرار و ایمان و اعتراف به توحید و یگانگى خداوند است. سپس مقدارى که کجاوه آن حضرت حرکت کرد دوباره فرمودند: البته شرط دارد، و من از شروط آن هستم، که مراد امامت است.\r\nبه هر حال قصد مأمون هر چه بود ولایتعهدى خلافت را بر امام علیه السلام تحمیل کرد، و آن بزرگوار بدون آنکه مایل باشند از روى اجبار پذیرفتند.\r\nدر اینجا براى آنکه از خود چیزى نگوییم و با استدلال به روایات مطلب را روشن نماییم به ترجمه یک حدیث که مرحوم مجلسى(رحمه الله) از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته مرحوم صدوق آن را نقل کرده است اکتفا مى&nbsp;کنیم:\r\nمرحوم علاّمه مجلسى در جلد 49، صفحه 128، حدیث شماره 3، نقل مى&nbsp;کند از ابى&nbsp;الصلت هروى که گفت: مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: اى فرزند پیامبر من فضل و علم و زهد و پرهیزکارى و عبادت تو را مى&nbsp;شناسم، و شما را احقّ به خلافت از خود مى&nbsp;دانم.\r\nحضرت امام رضا علیه السلام فرمود: من به بندگى خداوند افتخار مى&nbsp;کنم، و به وسیله زهد در دنیا امیدوارم از شرّ دنیا در امان بمانم و با پرهیز از محرّمات امید رسیدن به غنیمت&nbsp;هاى الهى را دارم، و با تواضع در دنیا امید دارم که نزد خدا بلند مرتبه باشم.\r\nمأمون گفت: من اینطور صلاح دیدم که خود را از خلافت عزل کنم، و با شما به عنوان خلیفه بیعت کنم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: اگر این خلافت از آن توست و خداوند آن را براى تو قراداده است، جائز نیست که لباسى را که خداوند بر تو پوشانیده از تن بیرون کنى و به دیگرى بدهى، و اگر خلافت از آن تو نیست جایز نیست که چیزى را که مال تو نیست به من بدهى.\r\nمأمون گفت: اى فرزند پیامبر ناچار باید قبول کنى، حضرت فرمود: با اختیار خود هرگز چنین کارى نخواهم کرد، مدّت مدیدى مأمون کوشش کرد تا آنکه به هر حال از قبول آن حضرت مأیوس شد.\r\nمأمون چون چنین دید گفت: حال که خلافت را نمى&nbsp;پذیرى ولایت عهد را قبول کن تا آنکه خلافت بعد از من از آن تو باشد.\r\nدر اینجا حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: قسم به خدا پدرم از پدرانش، از امیر مؤمنان (علیه السلام) از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من خبرداده است که من قبل از تو از دنیا مى&nbsp;روم در حالى که مرا به وسیله سمّ به شهادت مى&nbsp;رسانند، ملائکه آسمان و زمین بر من مى&nbsp;گریند و در سرزمین غربت کنار قبر هارون دفن مى&nbsp;شوم.\r\nدر اینجا مأمون گریه کرد و گفت:\r\nاى فرزند پیامبر چه کسى تو را مى&nbsp;کشد، و یا جرأت بى&nbsp;ادبى به شما را دارد در حالى که من زنده&nbsp;ام، حضرت فرمود: اگر بنا بود بگویم مى&nbsp;گفتم که چه کسى مرا مى&nbsp;کشد.\r\nمأمون گفت: یابن رسول الله شما قصد آن دارى که شانه از زیر بار خالى کنى و این امر را از خود دفع کنى تا مردم تو را فردى زاهد و بریده از دنیا بدانند.\r\nحضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قسم به خداوند از روزى که خداى مرا آفرید دروغ نگفته&nbsp;ام، و زهد در دنیا را وسیله&nbsp;اى براى دستیابى به دنیا قرار نداده&nbsp;ام، و من مى&nbsp;دانم تو به دنبال چه هستى! مأمون گفت: دنبال چه هستم؟ حضرت فرمود: براى آنکه بگویم امان مى&nbsp;دهى؟ مأمون گفت: تو را امان دادم.\r\nحضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قصد تو آن است که مردم بگویند: على بن موسى زاهد در دنیا نبود، بلکه این دنیا بود که به او روى آور نشده بود، آیا نمى&nbsp;بینید چگونه ولایتعهدى را به طمع خلافت قبول کرد!\r\nدر اینجا مأمون غضبناک شد و گفت: تو همیشه در برخوردهایت مرا مى&nbsp;آزارى، و علّت آن این است که از سطوت و قدرت من احساس امنیت مى&nbsp;کنى، قسم به خدا اگر قبول کنى ولایتعهد را و گرنه تو را مجبور مى&nbsp;کنم، اگر انجام ندادى تو را مى&nbsp;کشم.\r\nدر اینجا حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: خداوند مرا نهى کرده است که با دست خود خویشتن را به هلاکت بیاندازم، اگر چنین است مى&nbsp;پذیرم، لکن به شرط آنکه در امور عزل و نصب و امور دیگر هیچ دخالتى نکنم و فقط طرف مشورت باشم. (بحار الانوار، ج49، ص128)\r\nبه این ترتیب در سال 201 در ماه رمضان حضرت به ولایتعهدى مأمون منصوب شد.\r\nاز این روایت تمام فلسفه و علّت پیشنهاد مأمون براى ولایتعهدى و همنیطور علّت قبول آن حضرت مشخص مى&nbsp;شود، البته بحث در این باره به قدرى گسترده است که ما فقط به اندازه گنجایش یک مقاله به آوردن مطالب اکتفا کردیم.\r\n\r\nشهادت حضرت رضا علیه السلام\r\n\r\nعلّت شهادت حضرت رضا علیه السلام در یک کلمه ترس مأمون و عباسیان از نفوذ معنوى آن حضرت در بین مردم بود، وقتى که مأمون با ولایتعهدى نتوانست آن امام بزرگوار را آنطور که باید و شاید کنترل کند، از راه&nbsp;هاى مختلف براى شکستن مقام آن بزرگوار در بین مردم وارد شد، و در همه آنها خود شکست خورد و به مقصود خویش نرسید، به عنوان مثال افراد و سران مذاهب را جمع مى&nbsp;کرد که با حضرت بحث کنند، و آن بزرگوار را در بین مردم خفیف کنند که حضرت امام رضا علیه السلام همه آنها را مجاب مى&nbsp;فرمود، و مشروح این مناظرات در کتاب پر ارزش عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آمده است.\r\nاز طرف دیگر اقبال مردم به حضرت رضا علیه السلام حسادت مأمون را برمى&nbsp;انگیخت، که نمونه این اقبال و ارادت شرکت جمعیت بسیار در نماز عید آن حضرت است که مأمون در بین راه آن بزرگوار را برگرداند و نگذاشت که آن امام بلند مرتبه نماز را اقامه کند. و از جانب دیگر سعایت شدید عباسیان و اطرافیان مأمون، او را واداشت که حضرت را مسموم نموده و به شهادت برساند.\r\nدر روایتى مرحوم مجلسى در جلد 49، صفحه 301 بحار الانوار نقل مى&nbsp;کند که أباصلت هروى خادم امام رضا علیه السلام مى&nbsp;گوید: امام به من فرمود: فردا من بر این شخص فاجر (مأمون) وارد مى&nbsp;شوم، اگر بیرون آمدم و سرم باز بود با من صحبت کن، جواب تو را مى&nbsp;گویم، و اگر سر خود را پوشانده بودم با من صحبت نکن.\r\nأباصلت مى&nbsp;گوید: فرداى آن روز فرستاده مأمون آمد و گفت: مأمون شما را طلبیده، امام علیه السلام حرکت کرد و من نیز با او بودم، وارد بر مأمون شدیم نزد او ظرفى از میوه بود که روى ان انگور بود، و در دست مأمون خوشه انگورى بود که مقدارى از آن را خورده بود، وقتى حضرت را دید از جاى برخاست با آن حضرت دیده بوسى کرد و سپس نشست و گفت: اى پسر پیامبر انگورى بهتر از این ندیده&nbsp;ام.\r\nحضرت رضا علیه السلام فرمود: چه بسا انگور بهشت بهتر از این انگور باشد. مأمون گفت: از این انگور بخور. حضرت رضا علیه السلام فرمود: مرا از این کار معاف&nbsp;دار، مأمون گفت: چرا نمى&nbsp;خورى، نکند به ما بدگمانى. سپس خود مأمون از انگور خورد و بعد به حضرت رضا علیه السلام داد و آن حضرت سه دانه انگور خورد و خوشه را انداخت و سپس از جاى برخاست، مأمون گفت: کجا مى&nbsp;روى؟ حضرت فرمود به همانجا که مرا فرستادى. و بعد أباصلت داستان آمدن حضرت جوادعلیه السلام و شهادت امام و تدفین آن بزرگوار را مفصّلا نقل مى&nbsp;کند که این مقاله گنجایش کامل آن را ندارد.\r\nخداوند متعال ما را از شیعیان آن بزرگوار قرار دهد.\r\nدر پایان به یکى از کراماتى که از قبر مقدّس آن حضرت ظاهر شده اشاره مى&nbsp;کنیم، گرچه هر ماه و هر سال کرامات فراوانى از قبر مقدّس آن بزرگوار نقل مى&nbsp;کنند که قابل احصاء نیست، لکن براى رعایت اختصار به یکى از آنها اکتفا مى&nbsp;کنیم.\r\nمرحوم صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا 2\/283 نقل مى&nbsp;کند از شخصى به نام ابوالنصر المؤذن النیشابورى که گفت ناراحتى شدیدى در زبانم پیدا شد به طورى که زبانم سنگین شد و قادر بر حرف زدن نبودم، به قلبم خطور کرد که حضرت رضا علیه السلام را زیارت کنم و نزد او دعا کنم و او را شفیع خود نزد پروردگار قرار دهم تا آنکه مرا عافیت عنایت کند و زبانم باز شود سوار بر مرکبى شدم و به مشهد حضرت رضا علیه السلام رفتم و بالاى سر آن حضرت دو رکعت نماز خواندم و سجده کردم، و در حال سجده تضرّع و دعا مى&nbsp;کردم و حاجت خود را مى&nbsp;خواستم تا آنکه به خواب رفتم.\r\nدر خواب دیدم مثل آنکه قبر مطهّر شکافته شد و شخصى گندمگون از قبر بیرون آمد و به من نزدیک شد و فرمود: اى ابانصر بگو: لا اله إلاّ الله، به او اشاره کردم که چگونه بگویم در حالى که زبانم بسته است، پس بر من فریاد زد که آیا منکر قدرت خداوند هستى؟ بگو: لا إله إلاّ الله، او مى&nbsp;گوید در این حال زبانم باز شد و کلمه طیّبیه لا إله إلاّ الله را بر زبان جارى کردم و زبانم باز شد و بعداً هرگز به آن مرض دچار نشدم.\r\n\r\nبار دیگر ولادت با سعادت حضرت امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) را به همه شیعیان تبریک عرض نموده و امیدواریم در دنیا و آخرت از برکات وجود امامان معصوم بهره&nbsp;مند باشیم.\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p align=\"center\"><strong><span dir=\"rtl\">بسم الله الرحمن الرحیم<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p align=\"center\"><strong><span dir=\"rtl\">سالروز ولادت امام رضا (ع<\/span><\/strong><strong>)<\/strong><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">سلام بر تو اى امام هشتم، اى فرزند پیامبر و على، اى پاره تن فاطمه اى جگر<\/span> <span dir=\"rtl\">گوشه حضرت موسى بن جعفر، و اى امامى که هر لحظه دل<\/span> <span dir=\"rtl\">هاى ما به شوق دیدار حرم مطهّرت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">تپد، سلام بر تو اى على بن موسى الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاک و معصومت<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">فرارسیدن یازدهم ذى<\/span> <span dir=\"rtl\">القعده سالروز ولادت هشتمین امام معصوم، خورشید فروزان خراسان، مایه برکت و افتخار کشور ایران، محبوب دلهاى شیعیان، حضرت ابى<\/span> <span dir=\"rtl\">الحسن على بن موسى الرضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شیعیان تبریک مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوییم. و ذیلا خلاصه<\/span> <span dir=\"rtl\">اى در شرح زندگانى آن حضرت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">آوریم<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><strong><span dir=\"rtl\">ولادت<\/span><\/strong><strong>:<\/strong><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">حضرت امام رضا علیه السلام شب جمعه یازدهم ذى<\/span> <span dir=\"rtl\">القعده در سال 148 هجرى در مدینه طیّبه به دنیا آمد، پدر بزرگوار آن حضرت امام هفتم موسى بن جعفر علیه السلام بود و مادر آن حضرت خانمى بود به نام امّ البنین یا تکتم یا نجمه که هر سه اسم در تاریخ آمده است<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">این بانوى بزرگوار زنى با فضیلت بود که خدا او را شایسته همسرى حضرت امام موسى بن جعفر علیه السلام و مادرى امام رضا علیه السلام قرار داده بود<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مرحوم علاّمه مجلسى رحمه الله در جلد 49\/7 بحار الانوار نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند که نجمه مادر حضرت رضا علیه السلام کنیزى بود که حمیده مادر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام او را خرید، حمیده مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید: حضرت رسول الله (صلى الله علیه وآله) را در خواب دیدم که به من فرمود: اى حمیده، این نجمه براى فرزند تو موسى است، که به زودى بهترین اهل زمین از او به دنیا خواهد آمد، پس من نجمه را به موسى بن جعفر بخشیدم، وقتى که رضا به دنیا آمد نجمه را طاهره نام نهاد، و این خانم بزرگوار اسامى مختلفى داشت که از آنهاست: نجمه، سکن، سمان و تکتم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مرحوم مجلسى نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند که حضرت رضا علیه السلام در دوران شیرخوارگى کودکى درشت بود، و از این جهت زیاد شیر مى<\/span> <span dir=\"rtl\">خورد، حضرت نجمه گفت: براى شیر دادن به این بچه مرضعه<\/span> <span dir=\"rtl\">اى بگیرید تا به من کمک کند، از او پرسیدند: آیا شیر تو کم شده؟ گفت: نه لکن من ذکر و نماز و تسبیحى داشتم که از زمان تولّد این کودک کمتر مى<\/span> <span dir=\"rtl\">توانم به آنها برسم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مرحوم مجلسى در مجلّد 49\/9 بحار الانوار نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند از خانمى که مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید<\/span>: <span dir=\"rtl\">شنیدم از نجمه که مى<\/span> <span dir=\"rtl\">فرمود: وقتى به فرزندم على باردار شدم سنگینى حمل را احساس نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">کردم، و وقتى در خواب بودم از داخل شکم خود صداى تسبیح و تهلیل و تمجید خداوند را مى<\/span> <span dir=\"rtl\">شنیدم، و این باعث خوف و هراس من شده بود، وقتى که بیدار مى<\/span> <span dir=\"rtl\">شدم صدایى نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">شنیدم، زمانى که رضا به دنیا آمد دست خود را بر زمین گذاشت و سر به اسمان بلند کرد، و لبهاى مبارک خود را حرکت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">داد، گویا حرف مى<\/span> <span dir=\"rtl\">زد، در این هنگام پدر او موسى بن جعفر (علیه السلام) بر من وارد شد و فرمود: مبارک باد بر تو اى نجمه لطف و کرامت پروردگارت، و سپس فرزندم على را در پارچه<\/span> <span dir=\"rtl\">اى سفید پوشاند و در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه گفت، پس از آن آب فرات خواست و کام او را با آب فرات باز کرد و بعد او را به من برگرداند و فرمود: او را بگیر که او بقّیة الله در زمین خدا است<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><strong><span dir=\"rtl\">اسامى و القاب<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">نام آن حضرت «على» بود که این نام در میان دودمان رسول خدا محبوب<\/span> <span dir=\"rtl\">ترین نام بود، و نشانه آن نامیدن حضرت امام حسین علیه السلام چند تن از فرزندان خویش را به این نام است<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">کنیه آن حضرت أبوالحسن، و أبوعلى بود<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">بعض القاب آن بزرگوار عبارت است از: سراج الله، نور الهدى، قرّة عین المؤمنین، رضا، رضىّ، فاضل، صابر، وفىّ، صدیق. که معانى این القاب عبارت است از: چراغ پروردگار، نور هدایت و راهنمایى، نور چشم مؤمنان، راضى به رضاى خداوند، بخشنده، بردبار، با وفا، دوست. و همچنین پیامبر خدا(ص) او را عالِم آل محمّد(ص) نامید<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><strong><span dir=\"rtl\">فضائل و مناقب امام رضا(علیه السلام<\/span><\/strong><strong>)<\/strong><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">الف: محروم مجلسى از کتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام) نوشته مرحوم صدوق نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند که: حضرت رضا علیه السلام همیشه تابستان<\/span> <span dir=\"rtl\">ها بر روى حصیر مى<\/span> <span dir=\"rtl\">نشست، و زمستان بر روى پلاس «گلیم» و لباس تن آن حضرت لباس درشت و نا مرغوب بود، مگر زمانى که با مردم ملاقات داشت که در آن هنگام با لباس مرغوب نزد آنان مى<\/span> <span dir=\"rtl\">آمد. (بحار الانوار 49 \/ 89<\/span>)<br \/><span dir=\"rtl\">ب: و هم ایشان نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند از شخصى به نام ابراهیم بن عبّاس که مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید<\/span>: <span dir=\"rtl\">هرگز ندیدم از امام رضا علیه السلام چیزى را بپرسند که آن حضرت نداند، و عالم<\/span> <span dir=\"rtl\">تر از او نسبت به زمان خودش ندیدم، و مأمون همواره آن حضرت را با سؤال<\/span> <span dir=\"rtl\">هاى مختلف امتحان مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کرد و آن بزرگوار جواب مى<\/span> <span dir=\"rtl\">فرمود، در عین اینکه جوابهاى آن حضرت برگرفته از قرآن بود، قرآن را در هر سه روز یک بار ختم مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کرد، و مى<\/span> <span dir=\"rtl\">فرمود: اگر بخواهم کمتر از سه روز یک ختم قرآن بخوانم مى<\/span> <span dir=\"rtl\">توانم. لکن به هیچ آیه<\/span> <span dir=\"rtl\">اى مرور نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنم مگر آنکه در آن فکر مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنم و اینکه چه وقت و درباره چه چیز نازل شده است. لذا قرآن را در سه روز ختم مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنم. (بحار الانوار 49 \/ 90<\/span>)<br \/><span dir=\"rtl\">و در همین کتاب از شخص فوق الذکر نقل فرموده که: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام کسى را با سخن خویش بیازارد و ندیدم هرگز سخن کسى را قطع کند، ومى<\/span> <span dir=\"rtl\">گذاشت تا حرف او تمام شود، هرگز حاجت کسى را در صورتى که قدرت برآوردن آن را داشت رد نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">کرد، هرگز نزد کسى پاى خود را دراز نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">کرد، و تکیه هم نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">زد، و هرگز ندیدم سخن درشتى به خادمان خود بگوید، هرگز ندیدم که آب دهان بر زمین بیاندازد. و همین طور ندیدم که با صداى قهقهه بخندد بلکه تبسم مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کرد<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">زمانى که به اندرون خانه مى<\/span> <span dir=\"rtl\">رفت و سفره مى<\/span> <span dir=\"rtl\">انداختند تمام خدمتگزاران حتى دربان را بر آن مى<\/span> <span dir=\"rtl\">نشانید. آن حضرت شبها را بیشتر بیدار بود و کمتر مى<\/span> <span dir=\"rtl\">خوابید. بیشتر شبها را تا صبح بیدار بود، روزه بسیار مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گرفت، هرگز سه روز روزه در ماه از آن حضرت ترک نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">شد، آن حضرت در پنهانى نیکى و تصدق بر فقرا بسیار داشت، و بیشتر آن در شبهاى تاریک بود، بنابر این هر کس ادّعا کند که مانند او را در فضل دیده است او را راستگو مپندارید<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">ج، و مرحوم کلینى در کافى 4 \/ 23 نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند که شخصى از اهل بلخ که در سفر حضرت رضا (علیه السلام) از مدینه به خراسان همراه آن بزرگوار بوده مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید<\/span>: <span dir=\"rtl\">روزى در بین راه سفره غذا گستردند، آن بزرگوار تمام خادمان و غلامان از سفید و سیاه را بر سر سفره جمع کرد، من گفتم: فداى شما شوم، بهتر بود که براى اینان سفره<\/span> <span dir=\"rtl\">اى جداگانه مى<\/span> <span dir=\"rtl\">انداختند! آن حضرت فرمود: تند مرو، همانا خداى ما یکى است، مادر و پدر همه یکى است، و پاداش به اعمال است<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">د: و نیز مرحوم کلینى در کافى 6 \/ 283 نقل فرموده است از شخصى که: شبى فردى بر آن حضرت میهمان شد، آن بزرگوار و میهمان نشسته بودند و صحبت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کردند، در این حال چراغ خراب شد، آن شخص خواست چراغ را اصلاح کند، آن بزرگوار نگذاشتند و خود اقدام به اصلاح چراغ فرمودند و گفتند: ما خانواده<\/span> <span dir=\"rtl\">اى هستیم که مهمان را به کار نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">گیریم<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><strong><span dir=\"rtl\">ولایت عهدى امام رضا (علیه السلام<\/span><\/strong><strong>)<\/strong><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">پس از آنکه حضرت موسى بن جعفر علیه السلام به وسیله هارون الرشید لعنة الله علیه به شهادت رسید، حضرت امام رضا علیه السلام به امامت رسیدند، مقدارى از دوران امامت آن بزرگوار در خلافت هارون، و مقدارى در حدود چهارسال در خلافت امین، و مدّت بیست سال در زمان خلافت مأمون بود<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در زمان هارون و بلا فاصله پس از شهادت حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام<\/span>) <span dir=\"rtl\">بعض افراد به هارون توصیه مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کردند که حضرت را به شهادت برساند، مرحوم مجلسى نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند که شخصى از بنى العباس به نام عیسى بن جعفر به هارون گفت<\/span>: <span dir=\"rtl\">سوگندى را که درباره آل ابى<\/span> <span dir=\"rtl\">طالب یادکردى به یادآور که گفتى: اگر کسى بعد از موسى بن جعفر ادعاى امامت کند گردن او را مى<\/span> <span dir=\"rtl\">زنم، و الآن على بن موسى ادعاى امامت دارد و مردم نیز همان اعتقادى که به پدر او داشتند به او هم دارند، هارون الرشید نگاهى غضب آلود به او کرد و گفت: واى بر تو آیا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">خواهى من همه آل ابى<\/span> <span dir=\"rtl\">طالب را بکشم؟ راوى خبر که این قضیه را خود دیده بود مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید: به آن حضرت داستان را گفتم، آن حضرت فرمود: قسم به خداى که آنها چنین قدرتى ندارند و هیچ کارى نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">توانند بکنند<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">دوستتان آن حضرت هم از همان ابتدا بر جان آن بزرگوار مى<\/span> <span dir=\"rtl\">ترسیدند، لکن آن حضرت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">فرمود: اینان نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">توانند کارى انجام دهند<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">تا آنکه در زمان خلافت مأمون قضیه ولایت عهدى پیش آمد، و علّت عمده آن ترس مأمون از نفوذ معنوى حضرت امام رضا علیه السلام در میان مردم بود، و شاید همانطور که از بعض تواریخ نیز مهشود است مأمون نسبت به مقام واقعى امام رضا علیه السلام واقف بود و از این جهت در ابتدا میل آن را نداشت که آسیبى به آن بزرگوار برساند، لکن بعد از آنکه دید حتّى با ولایت عهدى آن حضرت نیز گرایش مردم به آل<\/span> <span dir=\"rtl\">پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) کم نشد، و همینطور نفرت آنان از خاندان بنى<\/span> <span dir=\"rtl\">العباس بیشتر مى<\/span> <span dir=\"rtl\">شد دیگر تحمّل نکرد و آن حضرت را به شهادت رسانید<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">بنابر این آن حضرت را از مدینه به خراسان آورد و آن بزرگوار نیز مى<\/span> <span dir=\"rtl\">دانست که این سفرى است که برگشتى در آن نیست، لذا به اهل بیت خود امر فرمود که بر او نوحه کنند<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">راهى که مأمون براى حرکت آن حضرت انتخاب کرده بود راهى بود که امام رضا علیه السلام بر خورد کمترى با شیعیان و شهرهایى که عاشقان اهل بیت پیامبر در آنها سکونت دارند داشته باشد، امّا در عین حال آنچه از این سفر تاریخى باقى ماند جلوه<\/span> <span dir=\"rtl\">هاى عشق مردم به خاندان پیامبر بود که از طرفى ارادت مردم را به حق و حقیقت آشکار مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کرد، و از طرف دیگر زنگ خطرى براى عباسیان و در رأس نان مأمون بود که براى مردم فریبى و مهار کردن حرکت<\/span> <span dir=\"rtl\">هاى شیعى مى<\/span> <span dir=\"rtl\">خواست با ولایتعهدى حضرت رضا (علیه السلام) علویان و در کلّ شیعیان را خلع سلاح کند<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">نمونه بارز این ارادت و عشق و علاقه در نیشابور تجلّى کرد که مورّخان نوشته<\/span> <span dir=\"rtl\">اند عدّه بیشمارى براى نوشتن حدیث از آن حضرت خواستند که حدیثى بفرمایند، و آن بزرگوار حدیث سلسلة الذهب را که مضمون آن توحید یعنى دعوت تمامى انبیاء از آدم تا خاتم است فرمودند، و سپس آن را ختم به ولایت و امامت کردند. با لفظ «وأنا من شروطها» و ترجمه این حدیث شریف چنین است که حضرت رضا علیه از پدرش از پدرانش تا رسول خدا و رسول خدا از ملائکه مقرّب پروردگار و آنها از خداوند نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنند که خداوند فرمود: کلمه لا اله الله قلعه من است و هر کس وارد قلعه من شود از عذاب من در امان خواهد بود. که مراد از این حدیث اقرار و ایمان و اعتراف به توحید و یگانگى خداوند است<\/span>. <span dir=\"rtl\">سپس مقدارى که کجاوه آن حضرت حرکت کرد دوباره فرمودند: البته شرط دارد، و من از شروط آن هستم، که مراد امامت است<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">به هر حال قصد مأمون هر چه بود ولایتعهدى خلافت را بر امام علیه السلام تحمیل کرد، و آن بزرگوار بدون آنکه مایل باشند از روى اجبار پذیرفتند<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در اینجا براى آنکه از خود چیزى نگوییم و با استدلال به روایات مطلب را روشن نماییم به ترجمه یک حدیث که مرحوم مجلسى(رحمه الله) از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته مرحوم صدوق آن را نقل کرده است اکتفا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنیم<\/span>:<br \/><span dir=\"rtl\">مرحوم علاّمه مجلسى در جلد 49، صفحه 128، حدیث شماره 3، نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند از ابى<\/span> <span dir=\"rtl\">الصلت هروى که گفت: مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: اى فرزند پیامبر من فضل و علم و زهد و پرهیزکارى و عبادت تو را مى<\/span> <span dir=\"rtl\">شناسم، و شما را احقّ به خلافت از خود مى<\/span> <span dir=\"rtl\">دانم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: من به بندگى خداوند افتخار مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنم، و به وسیله زهد در دنیا امیدوارم از شرّ دنیا در امان بمانم و با پرهیز از محرّمات امید رسیدن به غنیمت<\/span> <span dir=\"rtl\">هاى الهى را دارم، و با تواضع در دنیا امید دارم که نزد خدا بلند مرتبه باشم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مأمون گفت: من اینطور صلاح دیدم که خود را از خلافت عزل کنم، و با شما به عنوان خلیفه بیعت کنم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: اگر این خلافت از آن توست و خداوند آن را براى تو قراداده است، جائز نیست که لباسى را که خداوند بر تو پوشانیده از تن بیرون کنى و به دیگرى بدهى، و اگر خلافت از آن تو نیست جایز نیست که چیزى را که مال تو نیست به من بدهى<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مأمون گفت: اى فرزند پیامبر ناچار باید قبول کنى، حضرت فرمود: با اختیار خود هرگز چنین کارى نخواهم کرد، مدّت مدیدى مأمون کوشش کرد تا آنکه به هر حال از قبول آن حضرت مأیوس شد<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مأمون چون چنین دید گفت: حال که خلافت را نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">پذیرى ولایت عهد را قبول کن تا آنکه خلافت بعد از من از آن تو باشد<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در اینجا حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: قسم به خدا پدرم از پدرانش، از امیر مؤمنان (علیه السلام) از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من خبرداده است که من قبل از تو از دنیا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">روم در حالى که مرا به وسیله سمّ به شهادت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">رسانند، ملائکه آسمان و زمین بر من مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گریند و در سرزمین غربت کنار قبر هارون دفن مى<\/span> <span dir=\"rtl\">شوم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در اینجا مأمون گریه کرد و گفت<\/span>:<br \/><span dir=\"rtl\">اى فرزند پیامبر چه کسى تو را مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کشد، و یا جرأت بى<\/span> <span dir=\"rtl\">ادبى به شما را دارد در حالى که من زنده<\/span> <span dir=\"rtl\">ام، حضرت فرمود: اگر بنا بود بگویم مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گفتم که چه کسى مرا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کشد<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مأمون گفت: یابن رسول الله شما قصد آن دارى که شانه از زیر بار خالى کنى و این امر را از خود دفع کنى تا مردم تو را فردى زاهد و بریده از دنیا بدانند<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قسم به خداوند از روزى که خداى مرا آفرید دروغ نگفته<\/span> <span dir=\"rtl\">ام، و زهد در دنیا را وسیله<\/span> <span dir=\"rtl\">اى براى دستیابى به دنیا قرار نداده<\/span> <span dir=\"rtl\">ام، و من مى<\/span> <span dir=\"rtl\">دانم تو به دنبال چه هستى! مأمون گفت: دنبال چه هستم؟ حضرت فرمود: براى آنکه بگویم امان مى<\/span> <span dir=\"rtl\">دهى؟ مأمون گفت: تو را امان دادم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قصد تو آن است که مردم بگویند: على بن موسى زاهد در دنیا نبود، بلکه این دنیا بود که به او روى آور نشده بود، آیا نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">بینید چگونه ولایتعهدى را به طمع خلافت قبول کرد<\/span>!<br \/><span dir=\"rtl\">در اینجا مأمون غضبناک شد و گفت: تو همیشه در برخوردهایت مرا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">آزارى، و علّت آن این است که از سطوت و قدرت من احساس امنیت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنى، قسم به خدا اگر قبول کنى ولایتعهد را و گرنه تو را مجبور مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنم، اگر انجام ندادى تو را مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کشم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در اینجا حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: خداوند مرا نهى کرده است که با دست خود خویشتن را به هلاکت بیاندازم، اگر چنین است مى<\/span> <span dir=\"rtl\">پذیرم، لکن به شرط آنکه در امور عزل و نصب و امور دیگر هیچ دخالتى نکنم و فقط طرف مشورت باشم. (بحار الانوار، ج49، ص128<\/span>)<br \/><span dir=\"rtl\">به این ترتیب در سال 201 در ماه رمضان حضرت به ولایتعهدى مأمون منصوب شد<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">از این روایت تمام فلسفه و علّت پیشنهاد مأمون براى ولایتعهدى و همنیطور علّت قبول آن حضرت مشخص مى<\/span> <span dir=\"rtl\">شود، البته بحث در این باره به قدرى گسترده است که ما فقط به اندازه گنجایش یک مقاله به آوردن مطالب اکتفا کردیم<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><strong><span dir=\"rtl\">شهادت حضرت رضا علیه السلام<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">علّت شهادت حضرت رضا علیه السلام در یک کلمه ترس مأمون و عباسیان از نفوذ معنوى آن حضرت در بین مردم بود، وقتى که مأمون با ولایتعهدى نتوانست آن امام بزرگوار را آنطور که باید و شاید کنترل کند، از راه<\/span> <span dir=\"rtl\">هاى مختلف براى شکستن مقام آن بزرگوار در بین مردم وارد شد، و در همه آنها خود شکست خورد و به مقصود خویش نرسید، به عنوان مثال افراد و سران مذاهب را جمع مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کرد که با حضرت بحث کنند، و آن بزرگوار را در بین مردم خفیف کنند که حضرت امام رضا علیه السلام همه آنها را مجاب مى<\/span> <span dir=\"rtl\">فرمود، و مشروح این مناظرات در کتاب پر ارزش عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آمده است<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">از طرف دیگر اقبال مردم به حضرت رضا علیه السلام حسادت مأمون را برمى<\/span> <span dir=\"rtl\">انگیخت، که نمونه این اقبال و ارادت شرکت جمعیت بسیار در نماز عید آن حضرت است که مأمون در بین راه آن بزرگوار را برگرداند و نگذاشت که آن امام بلند مرتبه نماز را اقامه کند. و از جانب دیگر سعایت شدید عباسیان و اطرافیان مأمون، او را واداشت که حضرت را مسموم نموده و به شهادت برساند<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در روایتى مرحوم مجلسى در جلد 49، صفحه 301 بحار الانوار نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند که أباصلت هروى خادم امام رضا علیه السلام مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید: امام به من فرمود: فردا من بر این شخص فاجر (مأمون) وارد مى<\/span> <span dir=\"rtl\">شوم، اگر بیرون آمدم و سرم باز بود با من صحبت کن، جواب تو را مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گویم، و اگر سر خود را پوشانده بودم با من صحبت نکن<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">أباصلت مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید: فرداى آن روز فرستاده مأمون آمد و گفت: مأمون شما را طلبیده، امام علیه السلام حرکت کرد و من نیز با او بودم، وارد بر مأمون شدیم نزد او ظرفى از میوه بود که روى ان انگور بود، و در دست مأمون خوشه انگورى بود که مقدارى از آن را خورده بود، وقتى حضرت را دید از جاى برخاست با آن حضرت دیده بوسى کرد و سپس نشست و گفت: اى پسر پیامبر انگورى بهتر از این ندیده<\/span> <span dir=\"rtl\">ام<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">حضرت رضا علیه السلام فرمود: چه بسا انگور بهشت بهتر از این انگور باشد<\/span>. <span dir=\"rtl\">مأمون گفت: از این انگور بخور. حضرت رضا علیه السلام فرمود: مرا از این کار معاف<\/span> <span dir=\"rtl\">دار، مأمون گفت: چرا نمى<\/span> <span dir=\"rtl\">خورى، نکند به ما بدگمانى. سپس خود مأمون از انگور خورد و بعد به حضرت رضا علیه السلام داد و آن حضرت سه دانه انگور خورد و خوشه را انداخت و سپس از جاى برخاست، مأمون گفت: کجا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">روى؟ حضرت فرمود به همانجا که مرا فرستادى. و بعد أباصلت داستان آمدن حضرت جوادعلیه السلام و شهادت امام و تدفین آن بزرگوار را مفصّلا نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند که این مقاله گنجایش کامل آن را ندارد<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">خداوند متعال ما را از شیعیان آن بزرگوار قرار دهد<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در پایان به یکى از کراماتى که از قبر مقدّس آن حضرت ظاهر شده اشاره مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنیم، گرچه هر ماه و هر سال کرامات فراوانى از قبر مقدّس آن بزرگوار نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنند که قابل احصاء نیست، لکن براى رعایت اختصار به یکى از آنها اکتفا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کنیم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">مرحوم صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا 2\/283 نقل مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کند از شخصى به نام ابوالنصر المؤذن النیشابورى که گفت ناراحتى شدیدى در زبانم پیدا شد به طورى که زبانم سنگین شد و قادر بر حرف زدن نبودم، به قلبم خطور کرد که حضرت رضا علیه السلام را زیارت کنم و نزد او دعا کنم و او را شفیع خود نزد پروردگار قرار دهم تا آنکه مرا عافیت عنایت کند و زبانم باز شود سوار بر مرکبى شدم و به مشهد حضرت رضا علیه السلام رفتم و بالاى سر آن حضرت دو رکعت نماز خواندم و سجده کردم، و در حال سجده تضرّع و دعا مى<\/span> <span dir=\"rtl\">کردم و حاجت خود را مى<\/span> <span dir=\"rtl\">خواستم تا آنکه به خواب رفتم<\/span>.<br \/><span dir=\"rtl\">در خواب دیدم مثل آنکه قبر مطهّر شکافته شد و شخصى گندمگون از قبر بیرون آمد و به من نزدیک شد و فرمود: اى ابانصر بگو: لا اله إلاّ الله، به او اشاره کردم که چگونه بگویم در حالى که زبانم بسته است، پس بر من فریاد زد که آیا منکر قدرت خداوند هستى؟ بگو: لا إله إلاّ الله، او مى<\/span> <span dir=\"rtl\">گوید در این حال زبانم باز شد و کلمه طیّبیه لا إله إلاّ الله را بر زبان جارى کردم و زبانم باز شد و بعداً هرگز به آن مرض دچار نشدم<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><strong><span dir=\"rtl\">بار دیگر ولادت با سعادت حضرت امام على بن موسى الرضا <\/span><\/strong><strong>(<\/strong><strong><span dir=\"rtl\">علیه السلام) را به همه شیعیان تبریک عرض نموده و امیدواریم در دنیا و آخرت از برکات وجود امامان معصوم بهره<\/span><\/strong> <strong><span dir=\"rtl\">مند باشیم<\/span><\/strong><strong>.<\/strong><br \/>\n <\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2019-07-13 14:21:05","content_date_event":"2019-07-13 14:21:05","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2019-07-13 14:22:27","content_date_register":"2019-07-13 14:22:27","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15360,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/184\/attach\/201907\/182023_2892685462_150_100.webp","300":".\/cache\/184\/attach\/201907\/182023_2892685462_300_200.webp","400":".\/cache\/184\/attach\/201907\/182023_2892685462_400_267.webp","600":".\/cache\/184\/attach\/201907\/182023_2892685462_600_400.webp","900":".\/cache\/184\/attach\/201907\/182023_2892685462_600_400.webp","1200":".\/cache\/184\/attach\/201907\/182023_2892685462_600_400.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2892685462,"files":{"original":{"url":".\/file\/184\/attach\/201907\/182023_2892685462.jpg","width":600,"height":400,"size":0}}}]}]]